شادان شهرو بختیاری : shadan blog

شادان بلاگ : *** وبگاه رسمی شادان شهرو بختیاری *** : shadan shahroo bakhtiari

شادان شهرو بختیاری : shadan blog

شادان بلاگ : *** وبگاه رسمی شادان شهرو بختیاری *** : shadan shahroo bakhtiari

شادان شهرو بختیاری : shadan blog

🔰🔰🔰
......................................
💦 شادان شهرو بختیاری💦
......................................
shadanblog74@gmail.com
......................................✍️
نقاشی ها و عکس هایی که
در بالای اشعار استفاده شده
از فضای نت ذخیره و با تصاویر
دیگر تلفیق شده اند . 💦
.....................................


من , پــــایِ هیـچ منبــــرِ شیخی نرفته ام
دربـــــان نبــوده , بر درِ شیخی نرفته ام

از آن زمان که بــاورِ من قد کشیده است
در رَهگُــــذارِ بــــــــاورِ شیخی نرفته ام

در رنج بیــزحادثه ها , ای مُریـــد شیــخ
فُرصت طلب , به سنگر شیخی نرفته ام

دانی چـــرا به چشم تو جانم عزیز نیست
چون پیشمـرگ ِ لشکـــرِ شیخی نرفته ام

گُفتی به من,که کُلِ جهان محضرِخُداست
بـا ایـــن دلیــل , مَحضـرِ شیخی نرفته ام

با اینکـــه جوش میزنم و حِرص میخورم
آبـــم , کـــــه در سَمـــاوَرِ شیخی نرفته ام

مـا را غـــزل بـه خَرگَهِ معراج بُرده است
ایـــن طعــنه بس که با خَرِ شیخی نرفته ام


  • شادان شهرو بختیاری


نیمایی / , وسیع ترین قالب شعر فارسی ست , چرا که  این پتانسیل را به خاطر سیال بودن قالب خود دارد .( فعلن قصد ورود به مختصات قالب سیال را ندارم )

شعر نیمایی چه در بافتار و چه در ساختار, هم در قالب و هم در وزن سیال هست.

شعرنو فارسی مدیون نیماست . او با هوشمندی توانست یک قالب سیال را به شعر فارسی تقدیم کند . قالبی که در رحم خود توان زایش ده ها قالب دیگر را  به فراخور اندیشه دارد . این قالب سیال به کمک پتانسیلی که در دل بندهای خود نهفته دارد می تواند به شکل هر اندیشه ای تغییر کند . یعنی اینکه زیرساخت بندها به شکلی ست که  متناسب هر اندیشه ای  تغییر شکل میدهد . مکانیزم شکل گیری بندها متکی به تنوع چینواژه هایی هست که بندها را می سازند . ( بنده در شعر نیمایی از عبارت مصراع , استفاده نمی کنم  . زیرا در دل این عبارت یک تقارن و توازن نهادینه شده در طول قرون و اعصار خودنمایی می کند و  نمی تواند معرف واحد شعری در شکل گیری بندها در قالب نیمایی باشد . پس ترجیح میدهم از عبارتی استفاده کنم که با ماهیت ساختاری بندها متجانس باشد .  در مورد اینکه چرا زیرساخت هر بند را چینواژه ها مینامم و اینکه چرا واحد شعری را در قالب نیمایی با این نام معرفی می کنم در قواعد شادان توضیحات تکمیلی را خواهم داد ) 

با ظهور این قالب جامع  و کاملن قاعدمند , شعر کلاسیک توانسته است سری در اوج بساید . همانطور که جاهای دیگر هم اشاره کرده ام , آنچه را شعر نیمایی می نامیم در امتداد رو به رشد شعر کلاسیک واقع است . و تمام پتانسیل شعر کلاسیک را در دل خود دارد . بهتر است بگوییم که  یک ورژن تمام فول از شعر کلاسیک هست . 
هیچ اندیشه ای نیست که نشود آن را در این قالب سیال مطرح نکرد . ظرفیت آن فراتر از توضیحات و سروده هایی ست که در مورد این قالب و در این قالب صورت گرفته است .
هنوز هم گوشه هایی از این جهان پهناور نامکشوفه باقی مانده است . و توان رشد و توسعه ی بیشتر را هم دارد .

امیدوارم شاعران فخیم ما تا وارد گود شعر نیمایی نشده اند و آن را تجربه نکرده اند بدون دلیل سعی در تخطئه کردن شعر نیمایی  و پتانسیل آنرا نفرمایند . 

شاعران امروز ما شناختی از شعر نیمایی یا ندارند و یا این شناخت , یک شناخت حداقلی ست   . با شناخت اندک و سطحی نباید در مورد شعر نیمایی قضاوت کرد . قضاوت را باید به عهده ی آنهایی بسپاریم که عظمت آنرا درک کرده اند .

هیچ آدم عاقلی دنیاهای وسیع را رها نمی کند که به دنیاهای کوچک بچسبد .


در مورد مختصات این قالب اعجاب انگیز در ( قواعد شادان ) به تفصیل خواهیم پرداخت .

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ


  • شادان شهرو بختیاری


رویی نشـان بده , که خُدا را نشان دهد

زُلفی تکان بده , که جهان را تکان دهد

 

بی شک که در حمایت قلبی مُقدّس است

دستی که از کَرَم به سگی استخوان دهد

 

نانش درون روغــنِ قسمـت , تریـت بـاد

هرکس کـه سُفـره ای بِگُشاید که نان دهد

 

جانا, رفاه جوی ِ"زمین" باش ومثل شیخ..

مُعتـادِ ایـن نبـاش خُـــدا  در "جنّـان" دهد

 

ای بخت بسته شاعرِ در من نشسته بَست

وقتی فلک به لُطف بخـواهد کـــه آن دهد

 

چندان عجیب نیست کـه بُنچـاقـدارِ خاک

مُلک ِ جهـان بـه کـورُشِ گله چـران دهد

 

گـــاهی زَند قبـــاله به اقبـــالِ " اردشیر"

پایـــان بـه پادشـاهی ِ شـــاه اردوان دهد

 

با اینــکه بارهـا  به زمین زد زمـــانه ام

تا شوق در من است , فلک هم اَمان دهد

 

شهرو ، چه عیب دارد اگـر راه کج کُنی

از آن که "خار"جای "گُلت" ارمغان دهد


  • شادان شهرو بختیاری


با  تـاول آشناست , کفِ  پـایِ  خسته دل

تنهـا  نشسته ام  من   و  تنها  نشسته دل

 

در  پایِ  دارِ قالیِ ایـن  شعرِ بُغض باف

بی شَک نشسته است, غَریبی شکسته دل

 

آهی  کـه  مثلِ  آتشِ  دوزخ  جَهَنده است

گـویی میـــانِ شُعـله ی آن  آه , جسته دل

 

حالــم عجیب, حالِ حواصیلِ سیبری ست

یِیـلاق زاده ای  کــه  به قِشلاق  بسته دل

 

شایــد  که در مَصائبِ صَبرم , نوشته اند

دردی  تنیده  آه  و  قـــراری  گُسسته دل

 

بـا اینـکه  مُبتـلای منی , مُستَـدام  بــاش

نبضم به دست توست,بزن ای خُجسته دل


  • شادان شهرو بختیاری


✳️✍️ در ابتدا باید شعر را به عنوان یک هنر قبول کرد. هنری که یک انسان آنرا خلق می کند . انسانی که یکی از بیشمار متغیرها در دنیایی هست که به دنیای متغیرها معروف است . برای این میگوییم دنیای متغیرها که هرکدام از این متغیرها ساخته و پرداخته ی تناسب ها هستند . یعنی ما در دنیایی زندگی می کنیم که نسبیت بر آن حاکم است . نسبیتی که باعث ایجاد اینهمه متغیر شده است . پس انسان یک متغیری هست در میان بیشمار متغیر دیگر که همه را یکجا جهان متغیرها می نامیم .

✳️ ✍️فعلن کاری با جهان متغیرها نداریم . بلکه میخواهیم در مورد یکی از متغیرها که انسان نام دارد و می تواند این انسان , شاعر هم باشد بحث کنیم .
انسانها موجوداتی اجتماعی هستند . آنچه موجب اجتماعی شدن انسانها شده است نیازهای اولیه هست . ولی با وجود اجتماعی بودن هیچ دو انسانی شبیه هم نیست . منظورم شباهت ظاهری نیست . بلکه عمق و بعد شخصیتی ست . اگرچه خیلی از شباهت ها هم صد در صدی نیستند . 

✳️ آن چیزهایی که در شکل گیری تیپ های شخصیتی نقش دارند و باعث متمایز شدن انسانها از همدیگر می شود بسیار متنوع هستند .
✍️ اول جنسیت هست . زنانگی و مردانگی , همین زنانگی و مردانگی هم متغیر هست . یعنی همه ی مردان و همه ی زنان به یک اندازه دارای زنانگی و مردانگی نیستند . تازه جنسیت سومی هم بین زن و مرد بودن وجود دارد . که خصوصیات مردانگی و زنانگی را درهم دارند . 
انسانها شاید به ظاهر در برخی امور شبیه به هم باشند ولی این شباهت ها فقط برداشتی از شباهت های ظاهری  آنهاست . سطح آگاهی در میان همه ی انسانها به یک اندازه نیست . شخصیت انسانها علاوه بر آنچه خصوصیات وراثتی و ژنتیکی می نامیم ساخته و پرداخته ی جنسیت - سطح سواد - محیط زیست - فرهنگ و سنن - اعتقادات مذهبی - ووووو....هم  است .
✳️ حالا این انسان مد نظر ما  , می تواند شاعر هم باشد .  گفتیم که شعر یک هنر کلامی است و هر هنری دارای اصول و قواعدیست که این اصول و قواعد , آمده اند تا قابلیت آموزش به آن هنر بدهند. وقتی میگوییم قواعد , یعنی هم می توانیم آنرا یاد بگیریم و هم  به دیگران آموزش بدهیم .  

✳️✍️  اینکه چرا من شعر میگویم . و چرا در یک هنر کلامی بنام شعر قلم میزنم دلیل واضحی دارد . چون (من) یک انسانم . انسانی  متفاوت از سایر انسانها . و دیگران هم در تقابل با من , به همین شکل متفاوتند .پس هر انسانی و در اینجا بهتر است که بگوییم هر شاعری , دنیایی متفاوت از دیگر شاعران و کلن انسانها دارد .
✳️ انسان جمیع اضداد است . در عین خوب بودن می تواند بد هم باشد . در عین محبت کردن می تواند نارو هم بزند . ووووو . / شما شعر میگویید چون لبریز از حُب و بُغض ها _ رضایت ها و عدم رضایت ها _ بیم ها و امیدها _ وووو .... هستید .
✳️✍️ کلن هنرمند میکوشد که خودش را به هنر تبدیل کند .شاعر می کوشد که خودش را به شعر تبدیل کند . و شما می کوشید تا خودتان را به شعر تبدیل کنید . شعری که احساسات شما را به نمایش میگذارد . شعری که بیم و امیدهای شما را فریاد میزند . شعری که رضایت و عدم رضایت های شما را می نمایاند . 
✳️ ✍️ کلن شما میکوشید که پنجره ای باز کنید که هرکس پای آن ایستاد به تناسب پنجره ای که شما گشوده اید بتواند  چشم اندازهای دنیای ناپیدای شما را در آن ببیند .  

✳️ حالا برای اینکه بتوانیم خودمان را به شعر تبدیل کنیم تا دیگران با خواندن اشعارمان دنیای درون ما را ببینند , نیازمند شناخت اصول و قواعدی هستیم که برای هنری بنام شعر در نظر گرفته شده است . 
✳️ وقتی میگوییم قاعده و از قواعد صحبت می کنیم  یعنی اینکه از یک نظم مهندسی داریم حرف میزنیم . اکثر نیمایی سرایان در اشعار نیمایی شان قاعده ای که نشان دهنده ی نظمی تعریف شده باشد را ندارند . 
✍️ و این مشکل اکثریت غالب نیمایی سرایان حال و حاضر کشور است .  

✳️ اگر بصورت حرفه ای به دنبال شعر و شاعری هستید باید خیلی مواظب طبع و قلم تان باشید .باید همیشه مشعل تازه جویی و نو طلبی و رسیدن به شناخت بیشتر از خود و جهان را در خودمان روشن نگهداریم . 

✍️ تکبر و خودبرتربینی در هنر جایگاهی ندارد . باید یاد بگیریم که از بالا به دیگران نگاه نکنیم .  

✳️ چه تضمینی باید وجود داشته باشد و به چه کسی باید تضمین بدهیم که بعد از ارتقاء  در شعر و شاعری و رسیدن به جایگاهی که از آن لذت می بریم,  مسحور تعریف و تمجیدهایی که از ما می شود نشویم و از بالا به دیگران نگاه نکند ؟ 

✳️ هیچ اتفاقی بصورت آنی رخ نمیدهد .هیچ رفتاری هم یکدفعه عوض نمی شود . تغییر و دگرگونی به هر دو سمت خیر و شر به آرامی شکل میگیرد .
✳️ منظورم از تضمین دادن . تضمین دادن به دیگران نیست . بلکه عهدیست که خود شاعر با خودش می بندد .  عهدی که در کنج ذهن و قلب  او ثبت می شود .
✳️ شاعر باید همیشه یک نوآموز بماند . منظورم از نوآموز ( شناخت و آموختن نوتر از خود و جهان است ) انسان موجودیست که لازم هست هرچندوقت یکبار ذهن او پوست بیندازد . شاعر هم همینطور . 
✳️ گاه  گم شدن در تملق های دیگران جلو پوست انداختن تازه به تازه ی ذهنمان را از ما می گیرد .
✳️ البته اینکه من شاعر چقدر اشتیاق برای پوست انداختن های مکرر دارم به اراده ی خودم  و عهدی که با خودم  می بندم بستگی دارد . 
✳️ این جهان , جهان ناشناخته ها هم هست . با این وجود از آنچه علوم بشری در عرصه های گوناگون شناختی در اختیارمان قرار داده اند هم غافلیم .
✳️ در شعر , زمان هم مطرح است . بعد از هر پوست انداختن دیگر شما آن شاعر قبلی نیستید . 
✳️ یادمان باشد که مکمل شاعری نویسندگیست .سعی کنید داستان هم بخوانید و داستان هم بنویسید . رمان نویسی به شما دیالوگ نویسی را یاد میدهد .به شما تصویرپردازی را یاد میدهد . به شما صحنه آرایی را یاد میدهد . شما باید یاد بگیرید در درون اشیا نفوذ کنید .در درون حالات متغیر شخصیتی انسانها نفوذ کنید .
✳️ ✍️ شعر , فرزند نظم هست .
✍️ یعنی در ابتدا نظم وجود داشته و بعدها از دل نظم شعر بیرون آمده است .
تخیل یا واقع گراست و یا وافع گریز , تفاوت نظم با شعر در درصد بکارگیری یکی از این دوست . در ضمن , هر نظمی رگه هایی از شعریت دارد و هر شعری ریشه هایی در نظم
✳️ آنچه برای یک شاعر ضروریست و می باید عادت او بشود همراه شدن خودش با خودش هست . یعنی آگاهانه به احساسات و عواطف خودش نگاه کند . یعنی در کنار لحظه به لحظه ی بودن های خودش باشد . 

✳️ هم در نویسندگی و هم در نقاشی و طراحی و ... ما یاد میگیریم که تصورات و تجسمات خودمان را رونمایی کنیم . کلن هنر به هر شکلی که باشد میکوشد که بستری فراهم کند تا بتوانیم بواسطه ی آن ادراکات و احساسات و تصورات و تجسمات خودمان را از خودمان و از محیط و از دیگران و از دنیایی که بستر ظهور و حضور ما بوده است را بازآفرینی کنیم تا بتوانیم رسانه ای باشیم برای ارائه ی جهان بینی مان به دیگران , همان دیگرانی که هر کدامشان یک جهان ناشناخته برای ما هستند . و ما هنر دیگران را ارج می نهیم چون دریچه ای است که بواسطه ی آن می توانیم به دنیای دیگران سرک بکشیم .

✳️ اینکه دیگران به هنر ما  اهمیت میدهند یا نمیدهند چندان مهم نیست . اگرچه روح ما را معذب می کند و آزردگی به دنبال دارد ولی نباید بگذاریم باعث بشود پنجره ای را که بواسطه ی هنر گشوده ایم را ببندیم . اگر تمام انسانهای هم روزگار ما به هنر ما اهمیت هم ندهند بازهم چیزی تغییر نخواهد کرد . زیرا امکان دارد هنر شما باب میل مردمانی باشد که در آینده انتظار هنر شما را می کشند .  و دنیا را آنطوری حس کنند که شما حس میکردید  و به احساس و ادراکات شما نزدیکتر باشند .. 
✳️ بعد از چند قرن تازه بیدل دهلوی دارد در میان ادبای ایرانی مطرح می شود . پس هر هنری برای دیده شدن نیازمند بستر زمانی هم هست . شما کارتان را انجام بدهید . سعی کنید خودتان را با تمام علایق و حب و بغض ها و بیم ها و امیدها و رضایت ها و عدم رضایت هایتان و کلن جهانبینی که دارید به هنر تبدیل کنید . 
✳️ هر هنرمندی در ابتدای هر هنری مقلد است .مقلد بودن در ابتدای هر هنری ایراد ندارد . ولی مقلد ماندن در یک هنر بله .  ما از هنر دیگران تقلید می کنیم تا چم و خم آن هنر را فرابگیریم . ولی وقتی یاد گرفتیم نباید طبق جهانبینی دیگران هنرآفرینی کنیم . بلکه باید آن هنر را در راستای به تصویر کشیدن جهانبینی خودمان بخدمت بگیریم . 

 ✍️ 99 درصد انگیزه در خود شماست . فقط یک درصد آن به توجه دیگران ارتباط دارد . 99 درصد را فدای یک درصد نکنید . 

✳️ آیا فردوسی ( شاهنامه ) را با انگیزه ای که در خودش ایجاد کرده بود سرود یا بواسطه ی انگیزه ای که دیگران در او ایجاد کردند .؟؟؟ او برای شاهنامه سی سال از عمر خودش را هزینه کرد .تمام اموال و املاک پدری اش را هزینه کرد .این چه انگیزه ی قوی بود که فردوسی را چنین بر می انگیخت که عمر و اموال خودش را صرف خلق یک اثر حماسی کند؟از لحاظ روانشناسی فقط یک عامل قوی هست که چنین انگیزه ی قوی در فردوسی ایجاد کرده است . آن عامل قوی احساس حقارتی بود که از غرور پامال شده ی ایرانیان بعد از یورش اعراب به سرزمین و به برده گرفتن ایرانیان در او شعله ور شده بود . او فقط و فقط برای خاموش کردن این آتشفشانی که در درون او فوران میکرد دستبکار نظم شاهنامه شد . او به دنبال این نبود که دیگران به او اهمیت میدهند یا خیر . او فقط میخواست درد خودش را تسکین دهد . دردی که به بزرگی فلات ایران بود 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

  • شادان شهرو بختیاری

رفته بودم لب ِ بام ...
تا زیارت بکُنم خالِ سیاهی که به لب دارد مـاه , ..
و .. هوایی بخورم .

بر سَر ِ سُـفره ی شب
همه حاضر بودند اِلا مـاه

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری
دیرسالیست , که در کوچه ی تنهایی شب ,...

بانگ مستانه ی مستی شبگرد ...
خواب را , خانه گریز ِ دل مردم کردست .

دیر سالیست , که شبگردِ شب ِ دلهُره ها ,...
راه ِ سرمنزل ِ معشوقه ی خود گُم کردست .

...

به ادامه مطبب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

نازنین " یادت هست ...
پُشت آن پنجره تا موی پریشان کردی
پُشت آن پنجره تا غارت ایمان کردی
بوسه از دور زدم , زُلف سَمن زار تو را
گفته بودم که به جان می خرم آزار تو را
سُست عهدی بستم
سَهو قولی دادم
چه خطایی کردم ... !!
چه خطایی کردم ... !!

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری


رشته ای بر گـردنم افکنــده دوست

می کشد آنجا که خاطرخواه اوست 

✳️✍️ چندسالی ست که ریش مان را با قیچی داده ایم دست نیما , به دست همان نیمایی که در هیاهوی نام ها , بی نام شده است . همان نیمایی که حوّل حالنای شعر فارسی ست , همان نیمایی که غریب الغربای شعرفارسی ست . و این درست ترین کاری بود که در تمام عمرم انجام داده ام . 
کوچه باغِ خلوتی ست , و باب طبع این ایلیاتی ایل بر باد داده .

🔵 در این کوچه باغ خلوت , صدای قناری ها هوشرباست .🔵

✳️آنچه شعر نیمایی از آن رنج می برد  و باعث کم اقبالی به آن شده است مدون نبودن قواعد حاکم بر شعر نیمایی ست . وقتی قاعده ای وجود نداشته باشد , علاقمندان به شعر نیمایی بر اساس کدام قواعد شعرشان را مدیریت کنند . متاسفانه نیمایوشیج وارد جزئیات شکل گیری بندها نشده است . آنچه از او به دست ما رسیده است با تمام ارزشمندی و نو بودنش , فاقد قواعد هست . 

✔️شعر نیمایی , نیازمند قاعده است . قواعدی که چگونگی شکل گیری انواع بندها را توجیح کند و توضیح دهد .

✳️درمان بیماری حادی که دل و روده و احشا شعر نیمایی را آلوده کرده است فقط با همین نوشدارو قابل درمان هست .
✔️زیرا تا شعری قاعده نداشته باشد امکان آموزش برای آن مُیسر نخواهد بود . وقتی هم که امکان آموزش میسر نباشد , سردرگمی گیج کننده ای گریبان علاقمندانی که به این سبک وزین  که در اوج شعر کلاسیک واقع شده و در امتداد رو به رشد آن قرار دارد را  خواهد گرفت . و  موجبات دلزدگی علاقمندان  به آن را فراهم خواهد نمود.
✔️آنچه شادان شهرو می تواند در اختیار علاقمندان به شعر نیمایی  قرار دهد " ظرف " هست . قالب هست , اینکه چرا شعر نیمایی دارای قالب ثابت نیست .  اینکه زیرساخت شکل گیری بندها چیست . اینکه تنوع بندها ناشی از چیست ؟ اینکه ....


✍️ شعر نیمایی کاملن دارای اصول و قواعد هست . 
✍️ بزرگترین علت به حاشیه رفتن شعر نیمایی را  در 2 چیز میدانم :

1- عدم استخراج اصول و قواعد شعر نیمایی توسط نیما و  شاعران گذشته 
2- تعریف عرف شده ی غلط از شعر نیمایی

✳️نیما یوشیج با اینکه تفکراتش شعر فارسی را دگرگون کرد ولی برای شعر نیمایی هیچ اصول و قواعدی که مبنای آموزش باشد در نظر نگرفت .
هیچکدام از شاگردان او هم بعد از او این معضل  حاد را چاره نکردند .

✳️شعر نیمایی از نبود ظرف رنج می برد . از نبود قالب , قالبی که مختصات آن روشن باشد رنج می برد .قالب  شعر نیمایی , یک قالب سیال هست و این سیال بودن متکی به تنوع بندهایی هست که هر کدام حکم یک ظرف کوچکتر را دارند .  ما با قالبی روبرو هستیم که در دل خود ده ها قالب دیگر دارد . و امکان افزایش این قالب های درونزا را هم دارد . وقتی بندها متنوع باشند یعنی تنوع ظرف داریم . یعنی هر بند حکم یک ظرف  مستقل را دارد .

🔴 در مورد این مبحث در قواعد شادان  به تفصیل خواهیم پرداخت. 


جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ


  • شادان شهرو بختیاری


🙏🔰👇

🔴 از من می پرسند که چرا در اشعارت گاه روی خرد فردی تاکید می کنی و گاه روی خرد جمعی . این تضاد برای چیست ؟
⬅️✔️تخیل سیار و سیاح شاعران , زمان و مکان نمی شناسد .گاه در گذشته ها سیر و سیاحت می کنند.گاه در زمان حال پرسه میزنند. گاهی در زمان بی زمانی که هنوز برایشان حادث نشده, کفتر خیال را برای معلق زدنی چند می پرانند. 

⬅️✔️اگر منظورما از خرد , رسیدن به بهترین تشخیص وبهترین تحلیل و در کل رسیدن به بهترین درک از خود و جهان برای تعامل بهتر و تعادل بهتر  با خود و جامعه و محیط باشد . این نگاه , یک نگاه ایده آل و دوست داشتنی ست . به قول ایرج میرزا هم نقل و نبات است و هم آب حیات...
هر انسانی , دنیایی دارد متفاوت از انسانهای دیگر.

⬅️✔️با همه ی تفاوتهایی که بین دو انسان وجود دارد , انسانها عجیب موجوداتی اجتماعی هستند . زیرا اشتراکاتی که در نیازهای اولیه دارند آنها را وابسته بهم کرده است . یعنی با اینکه اجتماعی هستند متفاوت از همدیگر هم هستند .
✔️حتی در شکل و نوع باورمندی هم مثل هم نیستند . حتی در باورمندیهای مذهبی با وجود داشتن مذهب مشترک از لحاظ شدّت و حدّت اعتقاد یکسان نیستند .
✔️منظور از خرد , داشتن یک بینش متعالی ست . بینشی که وقتی منتهی به عمل شد به یک رضایت فردی و جمعی ختم بشود و مقبول طبع واقع گردد .
✔️با اینگه بین خرد فردی و خرد جمعی فرق بسیار هست . ولی بستر خرد جمعی بواسطه ی خرد فردی ست که مهیا می شود .
✔️اول باید تک تک افراد جامعه با توجه به تفاوتهایی که در نوع بینش و روش در تعامل با خود و جهان و با هم نوع دارند , در مسیر خرد فردی قدم بردارند تا بعد قوانین خرد جمعی بتواند از این توان های بالقوه در خدمت اجتماع استفاده کند .
جامعه ی ایرانی هنوز هم در خرافات دست و پا میزند . 
✔️حتی تحصیلات دانشگاهی هم نتوانسته زنگار خیلی از خرافات را از ذهن و زبان تحصیلکرده های ما پاک کند.

✳️✔️از هر جامعه ای که ( تردید و شک کردن ) را بگیرند , آن جامعه به عقایدی پوسیده , حتی هزاران ساله , دخیل خواهد بست .
🔴شک کردن , شروع فرایند عمیق فکر کردن و همه جانبه فکر کردن است ..خیلی ها که منافعشان با شک کردن ,از دست میرود نمی خواهند و دوست ندارند که جامعه به شک کردن عادت کند . .

✳️⬅️ افرادی مثل امیرکبیر و قائم مقام , با خرد فردی خود نقاط ضعف جامعه ی ایرانی را می شناختند . 
✔️تاسیس دارالفنون توسط امیرکبیر در اصل شروع یک فرایندی بود که بتواند استارت رشد و بسط آگاهی را به مرور زمان و با گذشت نسل ها در جامعه ی متحجر ایرانی فراهم کند . ایضآ تاسیس دانشگاه تهران توسط حامی خردمندان که برخی به عمد او را دیکتاتور نامیده اند به همین شکل .
خرد جمعی در اصل مدیریتی هست برای تعامل هدفمند خردهای فردی . 

✔️به این معنی که تا رشد آگاهی در میان افراد جامعه شاخص خوبی را بخود اختصاص ندهد , جامعه نمی تواند پذیرای قوانین مبتنی بر خرد جمعی باشد . در قوانین مبتنی بر خرد جمعی سعی می شود حتی از تمام تفاوت هایی که در بینش و روش خردمندان جامعه بصورت خرد فردی وجود دارد نهایت استفاده بشود . در چنین قوانینی , نگاه به سمت جامعه و منافع جامعه هست  که در محدوده ای بنام کشور تعریف شده است . اگرچه این محدوده در نگاه جهانشمول خردمندان اعتبار خودش را از دست میدهد و زمین به عنوان تنها زیستگاه شناخته شده  برای بشر  , اهمیتی فراتر از کشور می یابد .

🔵در نگاه من  ( خرد جمعی ) چیزی جز تبیین قوانین مدنی هوشمندانه برای مدیریت جامعه ای که تک تک افرادش ((با توجه به تفاوتها و اشتراکاتی که باهم دارند)) و از خرد فردی هم برخوردار هستند نمی باشد . 
✔️همانطور که اشاره کرده ام در نگاه من ( خرد جمعی ) به معنی اینکه تعدادی خردمند یکجا جمع بشوند و به مشورت و شور بنشینند نیست . بلکه معتقدم که خرد جمعی همان نخ تسبیح است خردمندان جامعه ( یا همان صاحبان خردهای فردی ) را مثل دانه های تسبیح دور هم جمع می کند و برای هر بینش و روش متفاوتی که در راستای رفاه جامعه باشد بستری مهیا می کند . این نخ تسبیح همان قوانینی ست که  برای مدیریت بهتر جامعه با در نظر گرفتن تفاوتهای :نژادی ,  زبانی , عقیدتی , فرهنگی و غیره با قید تفاوت ها  وضع می شود

✔️با این حساب , خرد جمعی چیزی ست که در قوانین مدنی خودش را نشان میدهد . قوانینی که هم  تفاوت ها را لحاظ کرده  و هم میکوشد که از این تفاوت ها برای نیل به کامیابی هرچه بیشتر جامعه سود ببرد .



  • شادان شهرو بختیاری
  • شادان شهرو بختیاری
  • ۱۳ مهر ۹۷ ، ۰۳:۱۱
  • شادان شهرو بختیاری













  • شادان شهرو بختیاری


🙏🔰👇

⬅️✔️ به واژه ها  هیچگاه سرسری نگاه نکنید .

⬅️ ✔️ واژه ها, بسیار قدرتمند هستند .
🔵 باید قدرت هر واژه را کشف کرد . کشف قدرت واژه ها در کشف جایگاه آنهاست,
✳️✔️ اگر واژه ها در جای خود قرار بگیرند و به اقتضای حسی که بر شاعر غلبه دارد بکار گرفته شوند خواهید دید که چه عظمتی در دل خود نهفته داشته اند .
✳️✔️ وظیفه ی شاعر و نویسنده و هر هنرمندی که در حوزه ی زبان فعالیت می کند پرده برداشتن از روی این عظمت نهادینه و نهفته هست .
✳️✔️ احساس و اندیشه وقتی در مسیر انتقال از کانال زبان به  مخاطب خوب عمل می کند که بر روی واژه هایی موج سواری کند که متجانس با احساس و حالات روحی شاعر باشند . باید واژه ها بتوانند اجساس شاعر را فریاد بزنند .  انسانها به خاطر تیپ های شخصیتی متفاوت , و  شرایط متفاوت زیستی,و باورمندیهای متفاوت و ده ها  فاکتور ریز و درشت متفاوت دیگر,   حالات روحی ثابت و یکسانی ندارد  . پس لازم هست که شعر, هر شاعر,  بر اساس حالات روحی متغیری که آن شاعر تجربه  اش را داشته است و یا تجربه می کند و بر اساس همان متغیرهای شخصیتی, که معرف شاعر است سروده شود و به اقتضای آن, واژه هایی که بتوانند بازگو کننده ی آن حالت روحی و آن حالت ادراکی  باشند را بکار بگیرد,

🔅 برای یک شاعر چیره دست,نوع چیدمان و گزینش واژه در حالات روحی متفاوت, متفاوت است و  هر حالت روحی او , بر حسب قوت و ضعفی که  آن حالت دارد, اقتضای گزینش و چیدمان واژه ی خودش را طلب می کند . تا بتواند کانال انتقال احساس شاعر  در آن حالت خاص باشد. که قصد بیانش را دارد .
✳️✔️ ما برای اینکه تفکراتمان که خود این تفکرات حاصل درک برخاسته از احساسات ما در مواجهه ی با دنیای درون و بیرون ما می باشند را خوب منتقل کنیم چاره ای نداریم جز اینکه متوسل به ( زبان )  بشویم .
✳️✔️ شاعران آینه های تمام قد هر دوره و عصر هستند . و در شعر آنها می توان حب و بغض, و رضایت و عدم رضایت انسان های هر قرن را مشاهده کرد .
شاعران امروز باید آینه ی تمام نمای خودشان در جامعه ی امروز باشند . این حقیقتی هست که هر شاعر بعد از آموختن چم و خم سخنوری, و بیرون آمدن از چرخه ی تقلید, باید به آن اهتمام بورزد و متعهد باشد   .




  • شادان شهرو بختیاری


✳️⬅️ قرن ها هست که ذهن هنرمندان را چکش کاری کرده اند . و کوشیده اند به ذهن هنرمندان, آن طور که  خود می اندیشند و آنطور که خود می پسندند  ,شکل و حالت و فرم  بدهند,  , من,  ترجیح میدهم نام آن را استثمار ذهنی هنرمندان بنامم, استثماری که توسط  صاحبان قدرت چه حکومتی و چه  مذهبی صورت گرفته و خواسته اند  با مصادره ی به مطلوب اذهان هنرمندان در راستای  آنچه مطابقت با دنیای باورهای  خود آنها دارد , به ذهن قشر هنرمند ( به ویژه شاعران و سخنوران  ) باب میل خودشان خط بدهند و به آنها بایدهای مطابق با ایده آلهایی که خود دارند  را بقبولانند  که چه بنویسند ,و چه بسرایند , و چه بخوانند , و چه بشنوند و چه ترسیم کنند و چه تجسم کنند و  چه تصور کنند و غیره و ذالک   , و در نهایت چه درکی را از خود و جامعه ای که زمام مدیریتش را خود به دست دارند داشته باشند... 👇👇👇

🔴و این  در حالی است که هر انسانی یک دنیای ادراکی متفاوت از دیگر انسانها دارد , دنیایی که متاثر از کمیت و کیفیت نگرش آن فرد به خود و جامعه و جهان پیرامونش می باشد. غافل از اینکه,  همه ی انسانها دارای یک تیپ شخصیتی نیستند, و غافل از اینکه, هنر واقعی زمانی شکل میگیرد که  هنرمند خالق دنیای ادراکی منحصر به فرد خودش باشد, معرف عمق و بعد شناختی خودش باشد  نه آن دنیایی که برای او  تجویز و ترسیم  و نسخه پیج کرده اند . هنر , درکی نیست که  دیگران آنرا به ذهن هنرمند ترزیق کنند , بلکه درکی هست که خود هنرمند به آن رسیده است . مهم نیست که این درک در چه حدی ست , مهم  این است که درک , درک خود هنرمند  از خودش و جامعه و محیط باشد ,  هنر  , خلقتی ست که  حاصل درکی ست که هنرمند به واسطه ی جهان باورمندی اش  از خود و جامعه و محیط  دارد . باید به هنرمند این اجازه را  داد  تا همانطور که هست خودش را در هنرش فریاد بزند .


✳️یک هنرمند واقعی هنرمندی ست که به معصومیت کودکی خود بر میگردد تا از چرخه ی باورهایی که به او تحمیل کرده اند خارج شود و  از نو و به میل و اراده ی خودش قدم در راه کشف و شهود  خود و جهان بگذارد تا بتواند تولدی را تجربه کند که آغاز زندگانی هوشمند او  باشد . تا  بتواند خود خالق باورهای خودش باشد و چنین هنرمندی ,  هنرش پنجره ایست که می گشاید تا دیگران با سرک کشیدن در آن به تماشای آن جهان متفاوت و ناپیدایی که هنرمند دارد بنشینند   ./، 

⬅️  و این هنرمند می تواند یک شاعر باشد .

🔵 اگر خواهان رشد علوم انسانی در کشورمان هستیم , باید به ادیبانمان ( بخصوص هنرمندان شاعر و نویسنده ) که پیشقراولان علوم انسانی هستند , اعتماد کنیم و باید به آنها مجال تنفس در دنیای باورهایشان بدهیم .




  • شادان شهرو بختیاری


👇👇👇

"رخت ها را بکنیم..
آب, در یک قدمی ست."

🔵 ... ( سهراب سپهری/صدای پای آب )

🔰🔰🔰

✔️ مفهوم این بند آنطور که به  خط فکری شاعر نزدیک باشد در خود بند , به خودی خود واضح نیست . و شما نمی توانید مفهوم درستی در کالبد نیمه جانش ببخشید مگر با در نظر گرفتن بند زیر از همان شاعر و در همان شعر ؛ 

👇👇👇

🔴"   زندگی, آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است..."🔴

✔️  گاه برای درک برخی ابیات و بندها باید اشراف کامل به خط فکری شاعر داشته باشیم, زیرا در برخی ابیات و یا برخی بندها, آن ابیات و یا بندهایی که تکمیل کننده مفهومی آنها هستند, یا در ابیات و بندهای دیگر همان شعر و یا در شعرهای دیگر شاعر قرار دارند.یعنی خود شاعر را باید ورق بزنیم .



  • شادان شهرو بختیاری


🔰🔰🔰

🔴 #پرسش: زبان زاده ی چیست ؟؟

🔵 #پاسخ : زبان زاده ی  چیدمان لحن های معناداری است که آنها را واژه می نامیم,  و  این واژه ها زاده ی چیزی هستند که هنری بنام موسیقی را بوجود آورده است  .زبان و موسیقی خواستگاه مشترک دارند . با این تفاوت که قدمت پیدایش موسیقی بسیار کهن تر از سابقه ی شکل گیری زبان هست . 

🔴 #پرسش : با کدام استدلال می فرمایید که واژه هایی که زبان را بوجود آورده اند , زاده ی موسیقی هستند ؟؟
🔵 #پاسخ : واژ ه ها چیزی جز لحن های معنادار نیستند . و زبان هم چیزی جز تسلسل  لحن های معنادار نیست. , بهتر است  بگویم که بشر با توسل به موسیقی که در طبیعت هم وجود داشته و دارد,  و با توسل به صوت غریزی خود و گاه تقلید از صوت غریزی دیگر جانداران و حتی صوت جاری و ساری در طبیعت بی جان , آمده است و   کانالی برای  ارتباطات جمعی با هم نوع خود  ساخته تا بتواند ارتباطات  بهتری برقرار کند . همانطور که مستحضرید,  در میان اکثر جانداران ,  عامل "صوت" یک وسیله ی ارتباطی  غریزی ست . بشر اولیه هم از این غریزه مستثنا نبود . او هم  از صوت برای ارتباط  برقرار کردن  با هم نوع خود بصورت غریزی استفاده میکرد . صوت هایی که واکنش طبیعی او در مواجهه اش  با  شرایط گوناگون  طبعی و طبیعی ,گاه خوشآیند و گاه ناخوشایند برای او ایجاب می نمودند. در اصل همان اصوات اولیه سنگ بنای زبان  را گذاشتند . زبانی که فراتر از غریزه , اصوات را بخدمت بشر میگرفت .  . بشر به مرور زمان توانست دنیای درون و دنیای بیرون را به واژه هایی تبدیل کند . که هر کدام به ظاهر اگرچه یک صوت بودند .ولی در دل هر کدام از آنها یک مفهوم و یک معنایی خانه گزیده بود . مفاهیمی که  هرچند بصورت ابتدایی ولی بازتاب عینیت گرایی و دهنیت گرایی او بودند . .

🔴 #پرسش : چگونه بشر توانست دنیای درون  (طبع و مذاق)و دنیای بیرون (طبیعت و محیط) را به واژه تبدیل کند ؟؟
🔵 #پاسخ :  واژه هایی که  "زبان " را ساخته اند , در حقیقت,  لحن هایی  هستند که  عملکرد  تعریف شده ی  آنها,  این است که   ,تصاویر  و یا تصوراتی   (خواه ذهنی – خواه  عینی ) از واقعیت هایی درونی و  بیرونی را برای انسانها تداعی  می کرد.  .. در اصل, ما از "صوت و لحن," آمده ایم و یک کانال رسانه ای و ارتباطی ساخته ایم, که می تواند هر تصویری  یا  هر تصوری را منتقل کند .
🌐
🔰🔰🔰

🔙 به همین  منظور هست که  باورمندیم که  هر واژه ای دارای سه بار هست :

✅ 1-  بار موسیقیایی واژه ها :  که همان  لحن,  واژه ها را شامل می شود  . هر واژه ای یک صوت است, یک لحن است.

✅ 2-  بار تصویری واژه ها : ( می تواند ؛ذهنی باشد یا  عینی ) :  شامل تصویر یا تصوری ست مجازی و خیالی  که  یک واقعیتی را در دنیای درون و یا دنیای بیرون  بازگو می کند. .تخیل در ابتدایی ترین شکل خود در  ساخت هر واژه ی معناداری نقش  دارد, یعنی هر واژه ای صورتی تخیلی از جهان واقع هم هست. وقتی شما میگویید "کوه" در اصل  این لحن و این صوت را معادل یک حجم برآمده ی بزرگی قرار داده اید که با آن در طبیعت مواجه بوده اید. حالا همین تلفظ کوه, در دل خود تصویری مجازی و خیالی از یک واقعیت وجودی در طبیعت دارد, آیا اینطور نیست. پس هر واژه ای علاوه بر حالت موسیقیایی خود صورتی مجازی و  خیالی هم از واقعیت های وجودی دارد,
 
✅ 3-  بار معنایی واژه ها : که حاصل تداعی و معادل قرار دادن تصویر مجازی با واقعیت وجودی در دنیای درون و بیرون است.

🔴 # پرسش: منظورتان از دنیای درون چیست؟

🔵 #پاسخ : منظور درک ما از تمام احساساتی ست که در درون ما شکل میگیرند . گاه غریزی هستند و گاه در بروز آنها محرکهای بیرونی  هم دخالت دارند : مثل میل و لذت جنسی - مثل  نفرت و خشم -  مثل غریزه ی مادری - مثل درد , ووو...

کلن عمده ی معنای واژه هایی که ( زبان ) را شکل داده اند یا  حاصل درک ما از احساساتی هستند که  ما را در درون متاثر کرده اند و یا حاصل درک ما از احساساتی هستند که در مواجهه ی ما با بیرون , محرک حسی ما بوده اند . 



  • شادان شهرو بختیاری


شاعر ان(و کلا هنرمندان ) , به دنبال شکار دو نوع زیبایی در طبع و طبیعت و یا در خود و محیط می باشند ,

✅   1- کشف زیبایی ها
✅   2- زیبایی  کشف ها ,

🖍  #_زیبایی,/  یک امر کاملن نسبی است . یعنی از نسبیت پیروی می کند . یعنی یک معیار ثابت برای تعریف وسنجش زیبایی وجود ندارد . یعنی پارامتر سنجش زیبایی , ذوق و سلیقه ی هنرمند است . یعنی با توجه به متفاوت بودن تیپ های شخصیتی افراد , ذوق و سلیقه ی افراد هم متفاوت است . پس به تبع آن هر هنری هم تعریف ثابت ندارد . ولی اصول و شاخصه ها و ابزاری دارد که در مورد عملکرد آنها می توان ساعت ها حرف زد . .

🖍   شعر  هم مثل سایر هنرها به خاطر نسبی بودن تعریف ثابتی ندارد . و تعریف آن متکی به سلیقه ی افراد است .

🖍  با همه ی این تفاسیر , کلام و سخن در فرایندی که به شعر  منتهی  می شود , به اصول و عناصری پایبند و متکی هست که در مورد چگونگی آن عناصر در خلق شعر می توان اصول و قاعده تعریف شده ی ثابت داشت . و در آموزش از آنها سود جست . .
 
🖍  "#_کشف_زیبایی ", یعنی شکار آنچه به چشم شاعر , زیبا و خوب است . یعنی کشف آنچه دارای تقارن و تناسب است .

 ولی...

🖍  " #_زیبایی_کشف " بر خلاف " کشف زیبایی " می تواند اصلن ربطی به خود "زیبایی" و تقارن ها و تناسب ها نداشته باشد . بلکه می تواند بسیار زشت و پلید هم باشد یعنی بدور از تناسب و تقارن . ببینید , کشف آن عواملی که به زشتی و پلیدی هر چیزی ختم می شود می تواند برای هر شاعر و هر هنرمند , زیبا باشد . یعنی در این مورد ما , (زیبایی) را به کشف , نسبت میدهیم . درست بر خلاف مورد اول که " کشف " را به زیبایی نسبت داده بودیم , هر دو مقوله برای  شخص هنرمند و  شاعر, مهم است .
 
🌐  پس فقط آنچه خلقت زیبا دارد  , ملاک و مورد توجه شخص هنرمند و شاعر نیست . بلکه گاه,  کشف کردن  علت و عوامل دخیل در یک امر نازیبا  هم می تواند زیبا باشد . در اینجا انگشت اشاره زیبایی به سمت کشف هست,

  این دو قضیه با هم فرق دارند و یکی نیستند . 


.


  • شادان شهرو بختیاری


✔️  هر ظرفی برای مظروفی ساخته شده است .

و هر مظروفی نیازمند ظرفی است که متناسب با آن باشد, چرا که باید بین ظرف و مظروف تناسب درخور وجود داشته باشد. یک ظرف ایده آل ظرفی ست که در خدمت مظروف خودش هست , می کوشد که  جاذبه های مظروف را به نمایش بگذارد . و تبلیغ کننده ی مظروف خودش باشد  .

✔️ هر شعری , محتوایی دارد که نیازمند ظرف متناسب با محتوای خودش هست . نیازمند قالب  در خور محتواست ., قالب باید متناسب با شعر باشد. یعنی باید متناسب با محتوای شعر بکار گرفته شود, فرق قالبهای ثابت متنوع  در شعر کلاسیک با قالب سیال در شعر نیمایی , در ساختار قالب هست, در اولی شاعر باید متناسب با محتوای شعرش یکی از قالب های ثابت را انتخاب کند  و در دومی خاصیت سیال بودن قالب  خودش را با محتوا هماهنگ می کند . به شرطها و شروطها . مهمترین شرط  این است که شاعر باید مختصات قالب را بداند . ( در این مورد در مباحث قواعد شعر نیمایی به تفصیل سخن خواهیم گفت )

✔️  قالب های شعر کلاسیک ثابت هستند, حتی اگر ترکیب دو قالب مثنوی و غزل باشند,

✔️  در طول بیش از هزار و صد سال شعر فارسی به زبان فارسی دری (از صفاریان تا این لحظه) هر کدام از قالب های شعر کلاسیک متناسب با محتوای شعر بکار گرفته شده اند, مثلا برای محتوای تغزلی بیشتر از قالب غزل استفاده شده است. اگرچه قالب های دیگری مانند (مثنوی, ترکیب بند, و غیره) هم  با تبحر برخی شاعران به خدمت گرفته شده اند, ولی هیچکدام از این قالب ها مانند قالب غزل به عنوان یک برند معتبر مورد اقبال شاعران در مدت زمان طولانی ( ده قرن )واقع نشده اند.

✔️ در شعر نیمایی با قالب سیال و متغیر روبرو هستیم. یعنی شعر نیمایی هیچگاه دارای یک قالب ثابت پیش فرض مثل قالب های شعر کلاسبک نبوده و نیست., و این بر میگردد به زیرساخت قالب ها

☑️ حال ببینیم تفاوت قالب ثابت با قالب سیال (متغیر)  در چیست ؟:

✔️_ قالب های ثابت در شعر کلاسیک ساخته و پرداخته ی تراز و تقارن ابیات و گاه مصراع ها هستند. ( واحد شعری اساس "مصراع" و واحد شعر عرف " بیت " هست .

✔️_ شعر کلاسیک, بر پایه ی واحد شعری مصراع, سروده می شود که هر دو مصراع یک واحد بزرگتر بنام بیت را می سازند و شاعر موظف است که از محدوده ی ساختاری قالب ثابت  که مختصات  آن متاثر از قافیه و گاه وزن عروضی هست  خارج نشود.

ولی ؛

✔️_ شعر نیمایی,  دارای قالب سیال هست و این قالب سیال بر پایه ی چینواژه و  بند سروده می شود,  ( بندالک یا " بنداله " همان حکم مصراع را دارد و بند حکم بیت , با این تفاوت که  در قالب ثابت تنوع مصراع نداریم ولی در قالب سیال، بندالک ها متنوع هستند .  و سیال بودن قالب به خاطر تنوع بندالک هاست که تنوع بند را به دنبال دارد . ( یعنی بزرگترین نبوغ ساختاری در سرایش شعر که هنوز هم برای عموم ناشناخته است .  در قواعد شادان  این ساختار شکوهمند را معرفی خواهیم کرد ) 

*⃣ چینواژه ها متنوع هستند :

✔️ _۶ نوع چینواژه, که شامل ۳چینواژه ی اصلی و ۳چینواژه ی فرعی می باشد در ساختار و شکل گیری  انواع بندهای شعر نیمایی دخالت دارند.

✔️_ تنوع چینواژه ها, باعث تنوع در بندها می شوند.

✔️_ آنچه را شعر نیمایی می نامیم از تسلسل بندهایی بوجود آمده که هر کدام بنا بر نوع بکارگیری چینواژه ها, دارای  مشخصه و فرم انحصاری خود می باشند, و در یک کلام باید گفت که  قالب سیال قالبی هست که در دل خود ده ها قالب قاعده مند دارد .



  • شادان شهرو بختیاری


✍️ از تقلید  تا  تثبیت در شعر :

🔰🔰
✅ تقلید, در ابتدا و در شروع هر هنری هست,  اصولن  هر  "شاعری "  در ابتدا  "مقلد"  یک یا چند شاعر هم عصر یا قبل از خود است .

🔙 اصولن شروع هر هنری با تقلید همراه است . خواه  آن هنر شعر باشد یا رمان نویسی , خواه نقاشی باشد یا  معماری  و  یا هر هنر دیگری    ...

🔙  مهم این است که بعد از آن که مقلد خوبی بودیم و چم و خم شعر دستمان آمد و در  دوران مقلد بودن با بافتار و ساختار شعر آشنا شدیم,  همه ی تلاشمان را بکنیم تا از زیر سایه ی دیگران خارج بشویم . باید تلاش کنیم که خودمان باشیم . باید تلاش کنیم که سایه مان از خودمان باشد . نه از دیگران,  باید در زیر سایه ی خودمان رشد کنیم و به بالندگی برسیم, زیرا هر فردی دارای جهانبینی فردی خودش هست. عمق و بعد نگرش ها و احساسات و ادراکات  همه افراد یکسان نیست. تیپ های شخصیتی افراد  هم با هم  یکی نبستند. سطح آگاهی افراد, جنسیت, باورمندی های مذهبی, محیط زیست, عرف ها و رسومات و غیره و ذالک افراد به یک شکل نمی باشند . ما در جهان متغیرها زندگی می کنیم, جهانی که بر آن نسبیت حاکم است   .  هرگاه  توانستیم از چرخه ی تقلید خارج شویم و بر مبنای جهانبینی خودمان قدم و قلم بزنیم,  در چنین مرحله ای هست که تولد خودمان را به عنوان یک شاعر می توانیم  جشن بگیریم .

☑️ سهراب از صدای پای آب به بعد متولد می شود .
☑️ فروغ از تولدی دیگر .

  ✳️ هرگاه مقلدی توانست خودش را  از زیر سایه ی سنگین "تقلید "  بیرون بکشد و  به مرحله ای  قدم بگذارد  که بتواندخودش را  ,  و جهان بینی خودش را,  و باورهای خودش را  , و رضایت ها و عدم رضایت  های خودش را  و حب و بغض های  خودش را  بسراید 🔙 آن وقت است که باید  به دنیای ادبیات, ظهور یک شاعر را  مژده داد..



  • شادان شهرو بختیاری


✍️ شاعران,  به تناسب ذوق و دانایی و تجربه ی خودشان, زبان را در خدمت محتوای اشعارشان بکار می گیرند . همه ی شاعران, دارای تجربه و معلومات عمومی یکسان نیستند .

✅ اگر هر شاعری  در دو دهه ی اول شاعری اش (یعنی در دوران مقلد بودن) که این دوران  مصادف هست با کسب تجربه در شعر و شاعری, , بیاید و در حاشیه ی آن وقتی را در نظر بگیرد برای مطالعات جانبی و گسترده در علوم مختلف بخصوص تاریخ _ الهیات _روانشناسی _جامعه شناسی _زیست شناسب _جغرافیا _نجوم  و فرهنگ اقوام و ملل  و  هر آنچه که بتواند به ذهنیت و عینیت او عمق و بعد ببخشد   .. , در دهه ی سوم شاعری اش راحت تر می تواند ذهن خود را  به خواست خود فرمول بندی کند و خودش خالق باورمندیهای خودش بشود. در چنین فضایی او می تواند از دوران مقلد بودن عبور کرده و به دوران مبدع بودن قدم بگذارد.   و زبان را در خدمت  آنچه خود باورمند است به خدمت بگیرد  . زیرا او توانسته است  دامنه ی تداعی های ذهنی خود را با اتکا به باورمندیهای خودساخته اش و با تکیه بر آنچه دانش بشری در اختیارش گذاشته است, گسترش بدهد 
.
✅ تداعی های  ذهنی رابطه ی مستقیم با میزان مطالعات و مشاهدات  شاعر دارند . هرچه مطالعه و مشاهدات شاعر,  بیشتر باشد , عمق و بعد تداعی های ذهنی او بیشتر خواهد بود . در ضمن عمق و گستره ی محتوایی اشعارش هم بالا خواهد رفت . اگر شاعران ما , از ابتدای شاعری شان قبل از آنکه با صنایع ادبی آشنا شوند , مطالعه ی گسترده در دواین شعرای گذشته را در دستور کار خود قرار دهند و در حین تامل در اشعار به دنبال کشف عواملی که باعث زیبایی و تاثیرگذاری آن اشعار شده است باشند بدون اینکه بدانند جناس چیست , تضاد چیست , مراعات نظیر چیست , واج آرایی چیست و غیره و ذالک , خود بتوانند آنها را کشف کنند و هر نامی که دوست داشتند روی کشفیات خود بگذارند موفق تر در شعر و شاعری قدم برخواهند داشت,

✅ شعر فقط درست بودن وزن و قافیه نیست . فقط بکار گرفتن آرایه های ادبی نیست . چرا بسیاری از اشعاری که هم وزن آنها درست است و هم سرشار از آرایه ها هستند چنگی به دل نمی زنند و در مخاطب  رغبتی را برای خوانده شدن بر نمی انگیزند ؟؟

🔙  پاسخ روشن است . در پشت این اشعار, شاعر خودساخته ای وجود ندارد. ذهن او یک ذهن عاریتی ست, او  به عنوان " خلقتی متفاوت" خالق باورمندیهای خودش نیست, , با  نگاه عاریتی و سطحی  نمی توان انتظار خلق شاهکارهای ادبی را داشت  . شاعران ما بدون اینکه هزینه ای بخواهند  پرداخت کنند میخواهند یکشبه در اوج فصاحت و بلاغت قلم برقصانند . اکثر شاعران ما از تاریخ مملکت خود آگاهی چندانی ندارند . اهل مطالعه نیستند . دوست دارند شعر بگویند ولی دوست ندارند پنج گنچ نظامی را بخوانند . از شاهنامه فقط اسمی شنیده اند . و حوصله ی خواندن بیش از 50 هزار بیت شاهنامه را ندارد . سیر تحول شعر فارسی را دنبال نکرده اند. حتی نمیداند عراق در غرب ایران است یا در شرق , نمیداند احمدشاه چندمین شاه سلسله ی قاجار است . از تاریخ بیهقی , طبری , استخری , بلاذری و غیره و ذالک ... شاید اسمی شنیده باشند . نمیداند زبانی که با آن میخواهد شعر بسراید از کدام پیچ و خم و گردنه های صعب العبور تاریخی گذشته است تا به او رسیده است . شاعری که دو قدم نمی تواند پیاده برود , چگونه انتظار کشف و شهود در وادی هنر را دارد . به همین سایت های مجازی نگاه کنید . هر شاعری که چندوقت عضو آن می شود , وقتی با تعریف و تمجیدهای کلیشه ای رایج شده در سایت ها مواجهه می شود در مقام کارشناس شعر فارسی قرار میگیرد و نظریه پردازی می کند . بدون پشتوانه در شعر هزار و صدسال فارسی که نمی توان نظر داد . حتی بانی سبک های جدید می شوند . بدون اینکه, بدانند آیا  آنچه را به عنوان سبک معرفی می کنند ریشه در شعر کهنسال فارسی داشته و دارد! . ما با شاعرانی مواجه هستیم که با شعر فارسی بیگانه اند .

✅ به شاعرانی که علاقمند  به  شعر نیمایی  هستند توصیه باید  کرد که در ابتدا در شعر کلاسیک به تجربه برسند . زیرا مقدمه ی ورود به شعر نیمایی , شعر کلاسیک است . توصیه باید کرد که خودتان را به شعر تبدیل کنید نه اینکه صرفآ با تکیه بر قالب و وزن و صنایع ادبی بخواهید شعری گفته باشید . توصیه باید کرد  که شعر یک هنر کلامی ست . نه تنها برای خلق هنر باید وقت گذاشت . بلکه برای ساختن بستر لازمی که قرار هست در آن بستر هنری خلق شود هم باید وقت گذاشت . منظورم آن دو دهه ی آغاز شاعریست که باید آن را  صرف مطالعه و مشاهده و کشف و شهود و خودشناسی  کرد .

 ✅ شاعری,  میدان مسابقه نیست . که فکر کنیم با کمی تعلل از رقیبان خود عقب می مانیم . نگاه رقیب محوری را باید از ذهنمان پاک کنیم .




  • شادان شهرو بختیاری


✍️ گیج و سردرگم  کردن مخاطب خوب نیست ولی ایجاد فضایی که مخاطب در آن با آزادگی تمام  قدم به دنیای  شاعر  بگذارد  پسندیده و هدف متعالی شعر  هم, همین است .

🔙  شاعر باید هنرمندی خودش را  در ترسیم دنیای خود,  نشان بدهد.

✍️ دانش بشری در  عمق و بعد بخشبدن به شخصیت و نگرش شاعر نقش  به سزایی دارد ولی  یادمان باشد که شعر, زبان علوم رایج نیست,(قرار نیست در شعر, بیاییم  فیزیک کوانتوم و نانوذرات و... را به مخاطب ارائه بدهیم  )  بلکه شعر, زبان احساس و عاطفه و خرد و حکمت شناختی شاعر از خودش در مواجهه با خود و محیط محاط بر اوست, و مخاطب به میزان اشتراکات  جهانبینی خود با جهانبینی شاعر,  و  یا  در جاذبه ای که  او در نگرش بدیع عرضه شده  شاعر  در مواجهه شاعر با خودش و محیط  می بیند,  با جهانبینی شاعر هم سو و جذب او و نگرش او می شود.

✍️  شاعر,  باید  در بازتاب  جهانبینی اش,   بلیغ و فصیح عمل کند. تا مخاطب از دریچه ی نگاه او  ببیند و حس کند آنچه را شاعر  دیده است و حس کرده است .





  • شادان شهرو بختیاری


✍️  آیا واژه ها " فقدان یک حقیقت اند؟ 

🔰🔰🔰


🖍 در نگاه من" واژه ها " یک حقیقت نقاشی شده اند . و یا بهتر است بگوییم"  نقشی از آنچه  آنرا  حقیقت انگاشته ایم  , می باشند .. زیرا هنوز هم دانش بشری به خیلی از زوایای ناپیدای حقایق نایل نشده است.

✅  واژه ها , حقیقی نیستند ولی انگشت اشاره آنها می تواند به سمت یک حقیقت باشد .

√ حقیقت چیزی است فراتر از ( واژه )
هیچ واژه ای نمی تواند جای یک حقیقت را بگیرد .
واژه ی ( باران ) نمی نواند به تمام و کمال جای آن حقیقتی را که بر روی آن نام "باران" نهادیم را بگیرد .
√ انسان ها در کنار زبان (تسلسل واژه ها ) که یک رسانه ی قرادادی هست دارای "زبان احساسی" و عاطفی هم هستند . آنچه را( زبان اندام ) می نامیم بازتاب ظاهری ( زبان احساسی و عاطفی ) بشر هست .


√  نوزاد  در ابتدا بصورت غریزی متاثر از زبان احساس و عاطفه هست .
√ ( مادر ) به مرور زمان و با ممارست مادرانه اش یکی یکی ( واژه ها ) را در دهان نوزاد می گذارد .
√  اولین واژه ای که نوزاد می آموزد واژه ی ( مادر ) هست . واژه ی مادر , واژه ایست که هیچگاه نمی تواند و نخواهد توانست جای حقیقتی را بگیرد که آن را با نام ( مادر ) به زبان می آوریم . .
✅ هیچکدام از ( واژه ها ) نمی توانند خودشان را مساوی با حقیقتی بکنند که می خواهند معرف آن باشند .
√ با همه ی این ضغف ونقصانی که وا ژه ها در برابر حقایق دارند ,باز هم  آنها را باید بهترین شناسه در معرفی حتی الامکانی حقایق دانست .

✍️🔙  مادر ( به عنوان یک حقیقتی که ریشه در  حقیقت هستی دارد  / مثل سایر حقایق دیگر /) اولین واژه ای را که در دهان نوزادش میگذارد واژه ی "مادر" هست .

√  نوزاد, درون رحم مادر جزئی از حقیقتی هست که مادر می نامندنش .
√  او با آن حقیقت یکیست .
√  نبض او با نبض مادر میزند .
√  خونی که در رگ های اوست خون مادر هست,
حس مشترک دارند,
√  جنین برای مادر مثل یک ( حس ) هست, حسی در  کنار سایر حواس دیگر او .
√  مادر هم برای جنین, تمامی حسی هست که جنین دارد .
√  جنین, درون رحم مادر نفس نمی کشد ولی اکسیژنی که در خون دارد از نفس مادر هست .
بین جنین و مادر فاصله ای نیست .
✅  دگرگونی ها از بعد از تولد شروع می شود .
از وقتی که بین (جنین )و (مادر) فاصله می افتد و  اتفاقی بنام "تولد" روی می دهد .

√  نوزاد , هرچه رشد می کند فاصله ی او با مادر زیاد و زیادتر می شود .
√  در ابتدای تولد با اینکه ذهن او خالیست ولی احساس او قوی ست .
√  همان حس مشترک که در درون رحم با مادر داشت به او کمک می کند که مادر خود را بشناسد .

🔙  برای یک نوزاد تازه متولد شده هیچ آغوشی گرمتر و آرامش بخش تر و امن تر از آغوش مادر نیست . آغوشی که رحم را تداعی می کند.

√  حتی (پدر ) هم برای او بیگانه هست .
√  حتی (برادر) و (خواهر)

✅  نوزاد , جزئی از مادر هست که از او جدا شده است .
√  زبان او زبان احساس است .
√  زبان او زبان اندام است .

🔙  مادر , اولین واژه را در دهان او میگذارد .
حواس نوزاد بعد از تولد روز بروز بهتر می شود .
او دیگر باید متکی به حواس خودش باشد .
دیگر مادر, احساس او را تغذیه نمی کند .

√  بینایی اش  روز به روز از حالت بالقوه به حالت بالفعل درآمده و بهتر می شود و به مرور زمان در برابر (رنگ ها ) واکنش نشان میدهد . او می بیند .
√  او ( مادر ) را می بیند

✅  آن حس مشترک دوران جنینی بعد از تولد مثل مغناطیس عمل می کند .
√  او مادر خود را بدون اینکه نامی برای آن متصور بشود می بیند و می شناسد .
√  حس شنوایی هم , پا به پای حس بینایی فعال می شود .
√   او صداها را تشخیص میدهد .
 √  صداهایی که برای او فقط صدا هستند .

√   آن مغناطیس حسی که بین او و مادر هست کمک می کند که با اولین واژه ای که از دهان مادر می شنود .( مادری که نگاهش در نگاه او تلاقی پیدا کرده است) را مساوی با آن مغناطیس حسی که می شناخته است قرار دهد .

🔙  مادر / کهنسال ترین واژه ی بشر هست
.برای نوزاد (خوشمزه ترین نوشیدنی ) شیری هست که از پستان مادر می نوشد .
√  در رحم,  او از خون مادر تغذیه می کرد و اکنون او دارد از شیر مادر  می نوشد. و یادآوری این تغذیه برای او خوشایند است .
√  یادآوری برای نوزاد از جنس یادآوری بزرگترها نیست .
√  یادآوری برای او مرور یک حس هست.

🔙  وقتی نوزاد پستان مادر را به دهان میگیرد و در حال نوشیدن شیر هست , حس پمپاژ خون مادر را در رگ هایش حس می کند . چرا که او هنوز حس درون رحم بودن را با خود دارد .

√  غرق شدن در واژه هایی که به مرور می آموزد او را از آن حس  ناب اولیه دور و دورتر می کند .
√  بعد از مادر , کم کم در زندگی نوزاد (پدر ) و ( خواهر) و (برادر) هم وارد می شوند . ولی √  دومین نامی که نوزاد می آموزد ( پدر ) هست . و همزمان با نام پدر عباراتی را نوزاد فهم می کند که نشانه ی خوب بودن و بد بودن هست . مثل ( اَخِه ) ( جیزه )و ...
🔙  این عبارات عبارات هشداری هستند و نوزاد هشدار را می فهمد .با شروع  این عبارات هشداری "ترس" را هم به نوزاد تزریق می کنیم., چرا که  نوزاد, زبان اندام را میفهد . زبان چشم را می فهمد . زبان صوت را می فهمد . زبان حس را بلد هست .

کم کم واژه ها جای حس را میگیرند و فاصله ها بیشتر و بیشتر می شود .
√  واژه ی "مادر "جای  حقیقتی بنام مادر را می گیرد .

√  نوزاد هرچه بزرگتر شود با دنیای وسیع تری روبرو می شود .
√  هر چه دنیای او وسیع تر  شده, فاصله ی او با مادر  , زیادتر می شود .

√ آنچه از مادر باقی می ماند فقط همان مغناطیس حسی هست که اکنون در واژه ی مادر خودش را ضعیف تر از قبل نشان میدهد.



.


  • شادان شهرو بختیاری


از اینکه متفاوت باشید نترسید . زیرا شما هم اکنون هم متفاوت از دیگران هستید . 

✍️کاملن طبیعی ست که از لحاظ فرهنگی در بین افراد یک جامعه  اشتراکات زیادی وجود داشته باشد
√  ولی عمق و بعد این اشتراکات یکسان نیست.

√ انسانها از لحاظ تیپ شخصیتی, سطح باورمندیهای مذهبی , شرایط زیستی, سطح سواد و آگاهی,  جنسیت, خط فکری, ایده آلها ,, و خیلی چیزهای دیگر ...  باهم تفاوت دارند و اولویت بندی یکسانی ندارند ...
🔰🌐🔰

⛔️ 🔙   از این نترسید که در شعر,  متفاوت از دیگران  ظاهر شوید .,

🔘....  شعر فارسی, به اندازه ی کافی, شاعران یکدست و شبیه به هم دارد......بلکه  از این بترسید که یکی  باشید مثل صدها شاعر ی که می شناسید .



  • شادان شهرو بختیاری


🔰🔰🔰

🌏(ذخایر ذهنی خودتان را افزایش دهید )🌏


📛🔙 سوال : چرا باید ذخایر ذهنی خودمان را افزایش دهیم ؟؟

√ - زیرا افزایش ذخایر ذهنی با رشد آگاهی شاعر رابطه ی تنگاتنگ و مستقیم دارد . و ( آگاهی بخشی ) از شاخصه های زیربنایی شعر  است . . و هرچه شاعر به خود و محیط و جامعه و علوم رایج آگاه تر باشد شعر او در نفوس ( دیگران ) تاثیرگذارتر خواهد بود .

📛🔙  سوال:منظور از آگاه بخشی در شعر چیست ؟

√_ببینید, شما دارای امیال و آرزوها و ایده آلها و باورمندیهای خاص خودتان هستید. منظور از آگاهی بخشی در شعر این است که شعرتان معرف خودتان باشد, در اصل شما با تکیه بر هنری کلامی بنام شعر میخواهید دیگران را نسبت به خودتان آگاه کنید. شما میخواهید خودتان  را فریاد بزنید. شما با شعر میخواهید دریچه ای را در برابر چشم دیگران بگشایید که از طریق آن به دنیای ناپیدای درون شما سرک بکشند .

√_ هر انسانی, دنیایی متفاوت از دیگر انسانها دارد. حتی میزان درک نسبت به یک چیز در میان انسانها متفاوت است. و این تفاوت ناشی از نسبیتی هست که بر  کل جهان حاکم هست.  همه چیز در شما و در بیرون شما در حال تغییر است.

√_ انسان, متغیری هست که در میان بیشمار متغیرهای دیگر زندگی می کند, وقتی میگوییم ذخایر ذهنی خودتان را افزایش دهید  برای این هست که شما به شناختی بیشتر از قبل, نسبت به خود و محیط تان و جامعه ای که در آن زندگی می کنید و به فرهنگی که به آن تعلق دارید و  جامعه ی جهانی و علومی که مبنای شناختی بشر است نایل شوید. هرچه دایره ی شناختی شما و عمق و بعد شناختی از شما بیشتر باشد, خود و دنیای اطرافتان را متفاوت تر از قبل حس و درک خواهید کرد. منظور این هست که مدام در یک شناخت راکد باقی نمانید, منظور این هست که آگاهانه و عالمانه به باورهایی که دیگران برای شما ساخته اند نگاهی دوباره بیندازید. یعنی خودتان, باورهایتان را قضاوت و نقد و تایید کنید. خیلی از باورها باید ترمیم شوند, و خیلی از باورها  باید دور ریخته شوند, و خیلی از باورها باید ساخته  و جایگزین  باورهای پوسبده گذشته شوند.

√_  شما باید مرتب در حال پوست انداختن باشید.

√_  رشد شناختی, باید همیشه سرلوحه ی انسان و بخصوص انسان هنرمند و هنرمند شاعر باشد..بارها گفته ام, باز هم میگویم "در ذهن و قلب یک شاعر  همیشه یک روانشناس و یک فیلسوف حضور ی در حاشیه دارند" شاعر, باید زبان سخنگوی این دو شخصیت درونی اش هم باشد.و این زمانی ممکن می شود که شما به عنوان شاعر بخواهید به خودتان رجوع کنید. یادتان باشد که درون شما  یک موزیسین و یک نقاش  هم حضور دارند. که حضور این دو پر رنگتر از آن دو  شخصیت قبلی ست. یک شعر متعالی حاصل تفاهم بین این چهار شخصیت درونی ست.




  • شادان شهرو بختیاری


🔰🔰🔰

🌏 دنیای شعر و شاعری فراخ جایی است که اگر مثل مارکوپولو قصد سیاحت آن را داشته باشیم (عمرمان) کفاف نخواهد داد . ولی می توان از تجارب و کشف و شهودهای این سیاحت سیاحتنامه ای تنظیم کرد . تا در ترسیم چشم اندازهای پیش رو از آن سود جست.  شعر صورت متعالی کلام هست . تعالی کلام در هر قرن نیاز به تعمق و تعریف مجدد دارد . هر چیزی که از نسبیت پیروی می کند نیاز به بازتعریف دارد .شعری که اکنون در نظر شما پرمایه است در دوره ی دیگر و در بازتعریف دیگر ممکن هست به این پرمایگی امروز نباشد.  زیرا تعامل شاعران فردا با محیط و اجتماع زمان خود  می تواند از جنس تعامل امروز ما نباشد .با این وجود یک سری شرایط خاص در  فرایند تعامل پذیری زبان شعر و زمانه ی شاعر در شاعران    هست که  تحول پذیری شعر را  گاه برای شاعرانی کند  و گاه برای شاعران دیگری تند می کند  . یعنی برخی شاعران زودتر با تغییرات هماهنگ می شوند و برخی شاعران دیرتر.شاعرانی که زود با تغییرات هماهنگ می شوند. نگاه جامعه شناختانه ی بازتری دارند نسبت به آنهایی که دیرتر به این هماهنگی می رسند. تغییرات در شعر باید با جامعه ی خود شاعر هماهنگ باشد, نه با تغبیرات در جوامع دیگر. ( زبان ) تحول پذیراست و فرهنگ جامعه هم  به همین منوال رو به پویایی ست و نسبت به دوره ی قبل از خود باید  شاخصه چینی و تعریف دوباره ای داشته باشد.این  خصوصیات تعاملی در طبیعت بشر هست و حلاوت و تازگی خود را از زمانه مصادف با او میگیرند .انگیزش و ترغیب درونی  برای تعامل  شاعر با اجتماع و محیط بین همه شاعران  یکسان نیست. چنانچه  در قرن پیش رو, انسان های روی زمین ساکن شهرهای فضایی بشوند .شهرهایی که در مدار زمین می چرخند, جهان بینی شاعر فارسی گوی تغییر چشمگیری خواهد داشت. چون تغییرات اجتماعی, متاثر از نوع زیست هم هست   .شما همین الآن هم می توانید در تخیلتان از آن دریچه به جهان و زمین نگاه کنید و شعر بسرایید .ولی شعر شما, زمانی  در جامعه خوب درک خواهد شد که مخاطبان شاعر چنان زندگی را در فضا تجربه کرده باشند .ژول ورن را خیلی دوست دارم و نزدیک به 30 اثر این نویسنده ی فرانسوی را خوانده ام .

🌏 شاعران نیازمند تخیل قوی هستند . در تخیل هست که ما فضاسازی می کنیم . و به تناسب فضا واژه ها را به جولان در می آوریم .  فضاسازی در شعر نباید خیلی زیاد از سطح جامعه پیشی بگیرد. باید برای درک جامعه هضم پذیر باشد.

🌏 ظاهر شعر همانقدر مهم است که باطن شعر .این اندیشه ی روزآمد شاعر هست که  در خود آگاه  او,  آرایه های لفظی و معنوی را به خدمت می گیرد و در هر سکانس تصویری که تخیل آن را کارگردانی می کند. قدمی او را به سمت تعامل با زمانه و اجتماع به پیش میراند..میخواهم بگویم که خیلی از شاعران امروز ما , به لحاظ جسمی  شاعر امروزند ولی به لحاظ فکری در قرن های گذشته زندگی می کنند. میخواهم بگویم برخی شاعران هم در فضای تخیلی فردای نیامده سیر می کنند.میخواهم بگویم,  نباید در شعر و شاعری از دوطرف بام افتاد.میخواهم بگویم که هنوز جای کار زیادی برای تعامل با زبان و زمانه ی فعلی هست.



  • شادان شهرو بختیاری

با وجــــــودی که دل است از اختیـــــارتــــام پُر
دارم از دنیــــــا , دلـــــی از تلــخی ایـّـــــــام پُر

مرگ، چیزی نیست جُز جامی که درآن ، زندگی
قطره قطره می چکد, تا اینــــکه گـــــردد جام پُر

جُز خرد هرگــــز ندیـــدم مُرشدی روشن چراغ
هـــر طرف رفتیــم بــود از شرک تقـــوانـــام پُر

چشم مـــــردم بین اگر تاریخ دارد ، پس چـــــرا
هست از سلطان محـــمد ، هست از بهـــــرام پُر

تــا بخــواهی قلب هـــا و تـــا بخواهی مغزهـــا
یــا کـــه از احساس خالی، یــا کــه از اوهام پُر

هست ایـــن مُلـک کُهــن در قحــطیِ قــائم مقـام
از طلسـم  و جَنــــــبل و از دانـــــه و از دام پُر

هیـــچ کـس آدم نشُد ، با اینـــکه دنیــا بوده است
از کشیـش و مُوبـد و از شیـــخ و از خاخـــام پُر

یک زمــــان گُرگـیم ، گاهی گاو ، گاهی گوسفند
مَرتــع اخـــلاق را ، کـــردیم ازیــن اَحشـــــام پُر

مــــا ، به دنبـــال کدامین رستگـــاری می دویــم 
فـرض کــُن ای شیخ ،. شُد دنیـــا هم از اسلام پُر

نیـست مَــــردی از تبـــــار دودمـــــانی دیوبَنــــد
وَرنــه ایـــران است ,از فــــرزند زال و سـام پُر

بـــاز جــای بَـرف، دارد حَــرف می بارد زمین
کـاشــکی , دنیــــا نبـــود از خادمـــان خــــام پُر



  • شادان شهرو بختیاری
  • شادان شهرو بختیاری
  • شادان شهرو بختیاری


گـاهـی تمــامِ ثانیه ها , مــار می شوند
وقتی کــلاف رابطه هــا تـار می شوند

مَسند نِشین اگــر بِشَوَد زُهدِ بی مَهــــار
درسایه سارِ شرع ,همه هار می شوند

خواهـم نُفـوذ کــرد به ذهـنِ کَبــوده ها
باید که کشف کرد , چرا دار می شوند

در "غم" نهُفته اند , " تبی" اِلتیام بخش
تب کرده دردهاست که اشعارمی شوند

آدم هُبوط کرد به یک حَصرِ بی حصار
بعضی دراین مُحاصره,دیوار می شوند

گُفتی صبور باش , ولی دردهـــای من
با من به خواب رفته و بیدار می شوند

در سیکلِ بسته اوج نشینی مُوَقتی ست
فَـوّاره هــا , همیشه نگونسار می شوند

منصورها , نه یکسَره بر دار می روند
ستّـارهـــا , نه یکشبه سـردار می شوند

"شهرو"خیال کُن که به عُمرت ندیده ای
آن چشمها که .." نادرِ اَفشار" می شوند

 

  • شادان شهرو بختیاری

( تلخ - طنزی ست ),.. که شب را تا صُبح ... 

پایِ حرفِ دلِ خود بنشینم ... 

بعد ,.. باور بکُنم ,.. یک نفرم . 

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

دستگیـری کـرد بایـد خَـلق را , تـا لازم اند
تا به کِی ای شیخ این مردم ,شکیبا لازم اند

دین اگـــر پاپـیـچِ دل گـــردد, بینـداز و بـرو
راه تا از چاه معلوم است. , پاهـــا لازم اند

هم خُداخوب است هم خُرما,ولی در دُورِمن
مُـــدّعی بـینم خُـــدایانی کـــه خُرمـا لازم اند

بی زُلیخا,عصمت یوسُف نمی اَرزد به هیـچ
نُکته در این است، یوسُف ها؛ زُلیخا لازم اند

مَریمی کو؟ یک شکم عیسی بزاید این زمان
ای بَسـا مُـرده کـــه سَرپــایی مَسیحا لازم اند

سالـها درانحصارِحـــاج صادق هـا"که نیست 
گَهگُــداری, ساعتی ,مَردم , پریـسا" لازم اند

فاصله چیــــزی نـــدارد کاخ هـا با کـوخ هـا
کــم نباشد سُفــره هـایی کـه تماشــــا لازم اند

بیـم دوزخ ، تکــیه گــاه نُطقِ دُنیـــادارهاست
ظاهرن"شهرو" فقط (یک عده ) دُنیا لازم اند.


  • ۰ نظر
  • ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۴۳
  • شادان شهرو بختیاری

یکی؛ در شرق ,..در آن سوی دُنیایی که من دارم ...
کنارِ رودِ غوری سنگ ..
کتاب ِ خاطراتم  را  ورق زد ( دردِ ) من را خواند ...
و من از آن غریبِ آشنا ..فرسنگ ها نه...

سالها. ، نه ...

قرن ها  دورم .

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۱ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۲۰
  • شادان شهرو بختیاری

ناودان ,گوش به لالایی باران میداد  ...


بر سر و صورتِ  پُر آبله ی کارگری ...
" چاله ای" بغضش  را ... 
( چَرخِ ) بی حوصله ی تازه سَمندی ...ترکاند ...

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۰ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۰۱
  • شادان شهرو بختیاری

مِهربان , .. مَهیارم ...
من به تَردستی ِ چَشمانِ تو ایمان دارم .

ای به پا خاسته از خاکِ " همه دانایان " ...
هر که با چشم تو در آن ( ژاپنی چَشم ) نظر اندازد ...
تا قیامت هَوَسِ شعر سُرودن دارد .

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۱ نظر
  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۴۹
  • شادان شهرو بختیاری


از دور دیــدمـت بـه تمــامی بَغَـل شُدم

در موج خیزِ مویِ تو یکباره  حل شُدم

 

در من ,هزارغُنچه رُزِ "مثنوی"شکُفت

اُفتـاد تا به چشم تو چشمم ,"غزل" شُدم

 

غافـل , نگاهِ تُـردِ تو از من عبـور کرد

راضی بـه ایــن عنـایــت حَـدِ اَقَـل شُدم

 

خورشیدطالعی وطوافِ تو واجب است

با اینکه زُهـره بـودم و حالا زُحَل شُدم

 

سَروی به صاف قامتیِ صبرِمن نَرُست

من کـوه بوده ام , به تواضع کُتَـل شُدم

 

یک عُمر کعبه بودم و دورم شلوغ بود

امـروز را نبین که چنین بی مَحَل شُدم

 

بُغضی صلیب گشت ومسیحی عروج کرد

اکنون , سیـاه پـوشِ مسیـحی هُبَـل شُئم!


  • ۰ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۷ ، ۰۴:۲۴
  • شادان شهرو بختیاری


هرکس کمـان گرفت,که آرش نمی شود
هر سر بُـریـده ای که سیاوش نمی شود

زُلفی که درحصارِلَچَک لانه ساخته ست
با دسـتِ بـادِ هَرزه , مُشَوّش نمی شود

فَهمی که از عدالـتِ معکوس گُر گرفت
هیـــــزُم بیــــارِ خـرمـنِ آتـش نمی شود

قلبی که در زُلالِ خرد غُسل کـرده است
مسمـومِ  هیــچ  زُهــدِ  ریـاکَش نمی شود

یـوسُف  ندیــده ها  به  زُلیخــا زنند اَنـگ
عشق است واین مُعامله بی غَش نمی شود

شهرو,به هوش باش که پیشانیِ خُلوص
بــا داغــکــوبِ  مُهــر , مُنقَّش نمی شود



  • ۰ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۷ ، ۰۳:۵۸
  • شادان شهرو بختیاری


دردیـست درد عشق , اگــــر مُبتلا شَوی
بایـــد مُـــدام تب بکُـــنی , تـــا دَوا شَوی

دانی کُـــدام خـــوابِ تـو تعبیــر می شَود
خوابی کــه یَقّه می کِشَدَت تا که پا شَوی

ای غُنـچه از مُصیبتِ پرپر شُـدن نتـرس
ارزد جهان اگر که به یک خنده وا شَوی

می گُفت مـــادرم به دُعــــا وقتِ بـدرقـه
بودایِ خویش باش که درخود رَها شَوی

عیبی ندارد اینکه در این بُقعه زار خاک
همــراه نیچـه  هـم سُخـنِ کافــکـــا شَوی

ای رازِ چال کـرده در این کالبُــد , بُـرو
این عُمر مُهلتی ست که تـــا برمَلا شَوی

مَدیونِ خویش باش,که ادیـان  تجارت اَند
تـا کِـی مُریــــدِ تاجــرِ زیـــرِ عَبــا شَوی

ایـن لُطفِ آینـه ست کــه میگویدَت مُــدام
شَهرواگر به سمت خود آیی , خُدا شوی



  • ۰ نظر
  • ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۰۴:۲۱
  • شادان شهرو بختیاری


در خودم گشتـم  و در خلوتِ دل آخردست

جُز "خرد" هیچ به خدمت نگرفتم وَردَست


شانه ای پله نکـــــردم کـــه بتــابم در اوج

بوسه ای رشوه نــــدادم بـــه تملّق  بر دست


مـن مُسلمــانم و در چشــمِ مُسلمــان کــافـر

نَدَهــد هیــچ مُسلمــان بــه مـنِ کــافر دست


خـواستــم سلطنتی بـاب کُنــم , شـایــد کــه

هــرچه عُشاق, بیـابنــد بــه آن سنگر دست


شک ندارم که یکی داشته است از خودمان

در بــرانگیــختــنِ یـورِشِ اسکـــنـدر دست


سالها , مادرِ من , بر سرِ من , دست کشید

وقتِ آن شُد بِکِشَم مـن بـه سَرِ مــادر دست


ای به تشویشِ دلــم,قلب و قلم کــرده تُفنگ

یا بِکُش یا بِکِش ازاین دلِ عُصیانگر دست


وقـفه در بـارِشِ الطافِ دلِ "شهرو" نیست

این تویی کاسه ی وارونه گرفتی در دست



  • ۰ نظر
  • ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۳۳
  • شادان شهرو بختیاری
http://www.shereno.com/9986/