شادان شهرو بختیاری : shadan blog

شادان بلاگ : *** وبگاه رسمی شادان شهرو بختیاری *** : shadan shahroo bakhtiari

شادان شهرو بختیاری : shadan blog

شادان بلاگ : *** وبگاه رسمی شادان شهرو بختیاری *** : shadan shahroo bakhtiari

شادان شهرو بختیاری : shadan blog

🔰🔰🔰
......................................
💦 شادان شهرو بختیاری💦
......................................
shadanblog74@gmail.com
......................................✍️
نقاشی ها و عکس هایی که
در بالای اشعار استفاده شده
از فضای نت ذخیره و با تصاویر
دیگر تلفیق شده اند . 💦
.....................................

۳۳ مطلب با موضوع «« نیمایی های شادان شهرو»»» ثبت شده است

دوزِ دَردم ، بالاست

تَبِ صَبرم سَرریز

مانده تا هر کلمه ، کاوه شَوَد.

...

به ادامه مطلب بروید...

  • ۲ نظر
  • ۰۶ مرداد ۰۳ ، ۲۲:۴۲
  • شادان شهرو بختیاری

روید از کِتفِ قفس ها ، بال ها

خُشک شُد در سینه ترسِ کبک ها از دال ها


لَذّتِ دائم ندارد کامخواری از فِساد

شب ؛ چو گیرد اوج ، گردد پا به ماهِ بامداد

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

همه در" کیش" می گردند و من در"خویش" می گردم

حقیقت , گُرگ اگر باشد ,...

به مِیلم , میش می گردم.


در این دُنیا، که نوزادان, نه با لبخند می زایند

برای مرگ شاید مادران فرزند می زایند.

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

یک وطن پاییز دارم در خودم
قصد رستاخیز دارم در خودم

« شَهوت جاری شُدن »، وقتی که طُغیان می کُند
رودِ « کارون » می شود ، خیزابه های کوهرنگ

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۳ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۰۲:۱۱
  • شادان شهرو بختیاری

آخر هفته ولی اولِ آذرماه است

آفتابِ دمِ صُبح...
نوش نمبارشِ دیشب را خورد
بر سرِ شاخه ی بید
آخرین برگ مُبارز پژمرد

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۱ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۰۱:۲۷
  • شادان شهرو بختیاری

این « حرص کُهنه » چیست مَرا پیر کرده است 
این « رفته دل » کُجاست؟ چرا دیر کرده است!!

تا حرص کُهنه ام - رَجَز اَشکبوس - خواند...
کبکم خروس خواند

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۰ نظر
  • ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۰۰:۲۸
  • شادان شهرو بختیاری

گفتگو  دارند، .. اما بی صدا...

چشم ها .. وقتی « شکایت » می کنند

پلک ها  .. وقتی « پیامک » میدهند .

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۶ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۹ ، ۱۱:۵۷
  • شادان شهرو بختیاری

ای که " من " دردِ تـورا آینه ام ...

شعرِ من , لب شور است ,..

جُرعه ای نوش کُنی ...

تشنه تـر خواهی شُد .

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۱۵ دی ۹۷ ، ۰۳:۵۴
  • شادان شهرو بختیاری
آب ، با خود می برد ،...
برگریزانِ صنوبرها را .

یک نفر گفت ؛ خدایا شُکرت ،... 
نه غُباری ، نه لَکی ،...
آسمان ، مثلِ دلِ ما صاف است .
...
به ادامه مطلب بروید

  • ۰۲ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۷
  • شادان شهرو بختیاری

اولین بار که طرز سُخنم رنگین شُد
و سُخن وزنی داشت
و سرانگشت خیال , 

موج در برکه ی احساس انداخت

پدرم , شعر مرا نشنیده,... از لب من....

پدرم , شعر مرا.. ناخوانده .. تا آخر

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

مست می بینمت ای شیخ ِ امارات نشین
ای که چون قاطر وحشی بزنی سُم به زمین
من گمان می کنم از شیر ِ شُتُر مست شُدی
با که همدست شُدی
لااَقَل کج بنشین راست بگو
بعد از آن هرچه دلت خواست بگو

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

باز دیوانه ی دیوان سَر ِ طاقچه ام
باز , "من".. معتکف حوض لب ِ باغچه ام
شب نشینان فلک میدانند:
به چه کس مایل و دلسوخته از داغ چه ام

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

این, مَنم,.. - " گُمشده در رویا "_،.. من
این,مَنم ،.. - " با اگر و آیا "_ ،.. من


اینکه در سینه ی خود باشم "سنگ",...
یا که پرواز کُنم... 

مثلِ شاهینِ کبوترآهنگ,..
انتخابش, با من.

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

غانعم ای خُدایِ در من , گُم ...

از تـو ایـن سرنـوشت می خواهم ا

از تمامی ِ  ثروت دُنیا ... 

کُلبه ای رو به کِشت می خواهم .

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

صبحدم " بلبل دلسوخته ای..
روی یک شاخه گل ِ سُرخ نشست,
"عشق" را بو میکرد ..
بر سَر ِ چینه ی تنهایی من فاخته ای..
داشت "... کو کو... میکرد 

عشق کو ؟
....عاشق کو ؟

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

سَبزم ...
- ولی ... نه سَبزه یِ اندامِ سَبزه روی..
سَبزم ,... 
- ولی ...نه سَبزه یِ رُسته کنارِ جوی ...

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

دلبرا باز نگاه تو چه مشکوک شُدست
باغمت " ساز دلم کوک شُدست
در پس ِ پرده ی آن پنجره ی بسته چرا ...
قفل بر لب زده ای
خود مگر نه تو همانی که مُدام
نقد ِ دل را سَر ِ این کوچه مُرتب زده ای

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

پیش از رفتن تو … خواب ِ شقایق دیدم

خواب ِ یک ساحل ِ سرد
خواب ِ یک ... اسکله ی سمت ِ غروب ..
خواب ِ یک دلهُره ی رو به صعود

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

زنگی ِ زُلفِ تو مار است ...

.. بله ... می دانم .

چَشمِ تو ,.. میزِ قُمار است, .. 

.. بله , .. می دانم .

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

دارد , مَرا به سَمتِ خودم یَقّه می کشد ...
یک حسِّ بی بدیل...
دارد دُوباره دُور سَرم چَرخ می زند ...
شیطان و جبرئیل... 

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

دست من نیست , هر از گاهی چند ... 
حرف هایم ... ناز است ....
تویِ گوشم ... انگار ...
چِشم هایی... باز است .

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

چند روزیست که من با دل خود درگیرم
چند روزیست که از بودن با خود سیرم
حالم از حالِ خودم , می گیرد


نازنینی دارم ,
که نگاهش سرد است
خم ابروی کجش ... انگاری ؛
دشنه از رو بسته است
شاید از من سیر است ...!! , 

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

سلام, ای مهربان,.. ای نازنین,.. ای در زمین , ماهم ...
من از تو , عُذر میخواهم .

اگر, در سینه دَم سردم .. شرار ِ " آه " گُم کردم ...
اگر در خویش می گردم , تو را ,من , راه گُم کردم .

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

تو را دیدم ...
دهان بُگشود , چشمانم .
.
در آن شب که نسیمِ کوچه باغِ مهرورزی , یاس افشان بود ...
همان شب که ,خُدا هم , در میانِ کوچه ها , گیسو پریشان بود .

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

خُدا را چه دیدی...
.

خُدا را چه دیدی ,...

اگر چَشمِ" شَهرو" به گُلبانگِ یک شُوقِ در دل شناور,غزلخوان نمی شُد ...

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

رفته بودم لب ِ بام ...
تا زیارت بکُنم خالِ سیاهی که به لب دارد مـاه , ..
و .. هوایی بخورم .

بر سَر ِ سُـفره ی شب
همه حاضر بودند اِلا مـاه

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری
دیرسالیست , که در کوچه ی تنهایی شب ,...

بانگ مستانه ی مستی شبگرد ...
خواب را , خانه گریز ِ دل مردم کردست .

دیر سالیست , که شبگردِ شب ِ دلهُره ها ,...
راه ِ سرمنزل ِ معشوقه ی خود گُم کردست .

...

به ادامه مطبب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

نازنین " یادت هست ...
پُشت آن پنجره تا موی پریشان کردی
پُشت آن پنجره تا غارت ایمان کردی
بوسه از دور زدم , زُلف سَمن زار تو را
گفته بودم که به جان می خرم آزار تو را
سُست عهدی بستم
سَهو قولی دادم
چه خطایی کردم ... !!
چه خطایی کردم ... !!

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

( تلخ - طنزی ست ),.. که شب را تا صُبح ... 

پایِ حرفِ دلِ خود بنشینم ... 

بعد ,.. باور بکُنم ,.. یک نفرم . 

...

به ادامه مطلب بروید

  • شادان شهرو بختیاری

یکی؛ در شرق ,..در آن سوی دُنیایی که من دارم ...
کنارِ رودِ غوری سنگ ..
کتاب ِ خاطراتم  را  ورق زد ( دردِ ) من را خواند ...
و من از آن غریبِ آشنا ..فرسنگ ها نه...

سالها. ، نه ...

قرن ها  دورم .

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۱ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۲۰
  • شادان شهرو بختیاری

ناودان ,گوش به لالایی باران میداد  ...


بر سر و صورتِ  پُر آبله ی کارگری ...
" چاله ای" بغضش  را ... 
( چَرخِ ) بی حوصله ی تازه سَمندی ...ترکاند ...

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۰ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۰۱
  • شادان شهرو بختیاری

مِهربان , .. مَهیارم ...
من به تَردستی ِ چَشمانِ تو ایمان دارم .

ای به پا خاسته از خاکِ " همه دانایان " ...
هر که با چشم تو در آن ( ژاپنی چَشم ) نظر اندازد ...
تا قیامت هَوَسِ شعر سُرودن دارد .

...

به ادامه مطلب بروید

  • ۱ نظر
  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۴۹
  • شادان شهرو بختیاری
http://www.shereno.com/9986/