مَرزِه مِرزِنگِ کو مالی دُر،که دَردِت هِد، دَوا :
غزل شماره 138
وزن/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان
مَرزِه مِرزِنگِ کو مالی دُر،که دَردِت هِد، دَوا
وا یو که مِـروا گُـدی بِم ؛ نـاز داری ، مَرحَوا
مِیـزَرِت وُردار ، تـا مَهـوِ تـو وابـوهـِن هَمــه
کِلمِنِـت وا کُن ، که وابو مَست اِز مِشکِت هَوا
گُل؛ عِجیوَم نی،اَیَر نی چَشمِ کالِت ، هُمدُرُنگ
سیو تا وَختی که کـالِ ، سَخت بو اِز لَک سَوا
زُم نَگِــراَهـتَـو ، اَیَــر دِلگُـسنـه ی کــالِ تُـنُـم
دی بَسه هَرچی که کِردُم سِیل بِت ، اِز کِرکَوا
روزِ مـا وابیــد , چـی تــالِ بَنـاگوشِـت ، بُلنـد
وایو کـه جــورِ چَکِت ، کـوتـاه وابیــده شَوا
ایـلِ باوادی به جورِت بُرگ بِرنَو؛ دی نَداشت
خیـنِ شَهـرونه نَـریـزی گُـل ، یِ وَخ وا بِرنَوا
دُنگُـلِ تیگ اَفتَوُم ، تی کِر نَکُن ، ری زِم نَگِـر
مِیسُـمِ گُــل وابیـیِـه وُ چـیـــدِنــه بــوس اِز لَـوا


۱... مُژه مَرزَنجوش کدام خانه ای دختر که دردت( دردی که از تو می رسد ) دوا هست. با اینکه به من دشنام دادی ، ناز داری ، مرحبا
۲... سراندازت را بردار تا همه مهو تماشای تو بشوند ، گیسویت را باز کن که هوا از مشک تو مست بشود.
۳... ای گل ؛ عجیب هم نیست اگر چشم کال تو همراهی نمی کند، سیب تا وقتی که کال و نارس است به سختی از شاخه جدا می شود.
۴... ایراد از من نگیر اگر دل گرسنه ی چشم کال تو هستم، بس است دیگر هرچه از دَرز و روزنه ها نگاهت کردم.
۵... روز ما مثل تار زلف بناگوش ات بلنده شده . با اینکه شبها مثل گیسوی قیچی شده جلو پیشانی ات کوتاه شده اند.
۶... ایل بابادی دیگر مثل تو ابرو برنو نداشت ، ای گل، یک وقت خون شهرو را با برنوهایت نریزی.
۷... ای دَهانگُلِ پیشانی آفتاب من ، اخم نکُن و روی ات را از من نگیر ، موسم گل و چیدن بوس از لب ها ، شُده است.
معنی لغات:
مَرزِه ... مرزنگوش ، مرزنجوش
مِرزِنگ ... مُژه
کو مالی ... کدام خانه ای
هِد ... هست
وا یو کـه ... با اینکه
مِـروا ... دشنام هرزه
گُـدی بِم ... بهم گفتی، به من گفتی
مَرحَوا ... مَرحبا
مِیزَرِت ... روسری ات ، سر اندازت
وُردار ... بردار
مَـهـوِ ... حیرانِ
وابــوهـِن ... بشوند
کِلمِنِت ... گیسویت
وا کُن ... باز کن
که وابو مَست ... که مست بشود
عِجیوَم نی ... عجیبم نیست
اَیَر نی ... اگر نیست
چَشمِ کالِت ... چشم کال تو ( بختیاریها به کسی که رنگ مردمک چشمم سبز یا آبی یا خاکستری و کلا غیر متعارف باشد تی کال می گویند . کال یعنی نارس . یعنی رنگ چشم نارس )
هُمدُرُنگ ... همراه، همصحبت
سیو ... سیب
تا وَختی که ... تا وقتی که
کالِ ... نارس است
سَخت بو اِز لَک سَوا ... سخت از شاخه سوا می شود
زُم نَـگِـر ... از من نگیر
اَهـتَـو ... بهانه
اَیَــر ... اگر
دِلگُسنـه ی... دل گُرسنه ی
تُـنُــم ... تو هستم
دی بَسه ... دیگر بس است
هَرچی ... هر چقدر
که کِردُم سِیل ... که نگاه کردم
بِت ... به تو
اِز کِرکَوا ... از شکاف و روزنه ها
وابیــد ... شده است
چـی ... مانند
تــالِ بنــاگوشت ... تار بناگوش ات،
وایو کــه ... با اینکه
جــورِ چَکِت ... مثل چَک ات( چَک یعنی موی قیچی شده جلو پیشانی )مثل موی قیچی شده جلو پیشانی ات
کـوتـاه وابیــده ... کوتاه شده است
شَوا ... شب ها
ایلِ باوادی ... ایل بابادی
به جورِت ... به مانند تو
بُرگ بِرنَو ... ابرو برنو ( بِرنَو نام تفنگ محبوب عشایر)
دی نَداشت ... دیگر نداشت
خینِ شَهـرونـه ... خون شهرو را
یِ وَخ ... یک وقت
وا بِرنَـوا ... با برنوها
دُنگُـل ... دهان گل ( اصطلاحا یعنی زیبارو)
تیگ اَفتَوُم ... پیشانی آفتاب من
تی کِـر نَکُن ... معنی تحت الفظی اش یعنی چشم باریک نکن و معنی اصطلاحی اش یعنی اخم نکن
ری زِم نَگِـر ... رو از من نگیر
مِیسُمِ گُــل ... موسمِ گل
وابییِه ... شده است
وُ ... وَ
لَـوا ... لب ها