چی کـَلِ کِینو ، اَیَـرچه اِز وَرِ مــا دل گُـرُهد :
غزل شماره ۱۳۶
وزن/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان
چی کـَلِ کِینو ، اَیَـرچه اِز وَرِ مــا دل گُـرُهد
مِن سَرِ مـا نـی هَــوایِ حـورَلِ پَـل بـور لُـهد
بُنـگِ مـانـه ، هیچ لِبگِشتی ، به وارِ گُل نَبُرد
دل به حـالِ ما، به غِیرا کَوگِ پَر کَنده نَسُهد
هر که عَلقِس کَهخُیاسه ، نیگِره گَل وا هُکه
سی فِریوِ خَلق بَسته وُر سَرِس، دَستارِ زُهد
تا سَرِس پُر بای دیدَک ، .. تی تَمِشکِ اَرمِنی
دَر به ری خُسرَو بِبَست و وا نِهیو و ناز گُهد
زِنـده یی چیـزی هِده ، مابینِ قُنـداق و کَفَن
رَختِ زاد و رَختِ مَرگِن،هیچ خَیاطی نَدُهد
دُر تو خُت بی مَریَمی،وُردار گُم، پا شُل نَکُن
دُشمِنِت اَر تینه کِر کِرد و حِسیدِت لَونِه کُهد
مِن جِرِ گَرمایِ ویرِت، شِعرِ کالِم ، شیره وَند
مَر اِبـو شیـرین نَوابو ، خارَکِ نَخلی که پُهد

۱... مانند کَلِ ( بزکوهی ) کوه کِینو اگرچه از برِ ما دل گریخت . تویِ سَرِ ما هوای حوران بلوند موی برهنه نیست.
۲... صدای ما را هیچ نسیمی به منزلگاه گل نبرد ، به غیر از کبک پر کنده کسی دل به حال ما نسوخت.
۳... هر کسی که عقل اش کدخدایش باشد با کسی که برای فریب خلق عمامه ی زُهد بر سرش بسته است اُنس نمی گیرد.
۴... چشم تمشک ارمنی تا سَرش را پُرباد دید به روی خسرو در ببست و با نهیب و ناز گفت :
۵... زندگی چیزی هست مابینِ قُنداق و کفن ، هیچ خیاطی رخت تولد ( قنداق) و رخت مرگ( کفن) را ندوخت.
۶... ای دختر ، تو خودت بی بی مریم هستی ، قدم بردار و اگر دشمن ات چشم ریز کرد و حسودت لبش را جوید ، پا سُست نکن .
۷... در اوج گرمای یادت ، شعر کال و نارس من شیره انداخت ( یعنی پُخت) مگر می شود خارک نخلی که پُخته شیرین نگردد.
معنی لغات؛
چی ... مانند
کـَلِ کِینو ... بزکوهی کوه کِین
اَیَـرچه ... اگرچه
اِز وَرِ مــا ... از برابر ما
گُـرُهد ... گُریخت
حـورَلِ ... حوریانِ
پَـل بـور ... مو بلوند
لُـهد ... برهنه ، لُخت
بُنـگِ مـانـه ... بانگ ما را
هیچ لِبگِشتی ... هیچ نسیمی ( بختیاریها به نسیم میگویند لِبگِشت )
به وارِ گُل ... به منزلگاه گُل ( به محل توقت و منزلگاه عشایر در گرمسیر و سردسیر و یا در حینِ کوچ وار یا وارگَه میگویند)
به غِیرا ... به غیر از
نَسُهد ... نسوخت
عَلقِس ... عقل اش
کَهخُیاسه ... کدخدایش هست
نیگِره گَل ... اُنس نمی گیرد
وا هُکه ... با آن که
سی فِریوِ خَلق ... برای فریب خلق
وُر سَرِس ... بر سرش
دَستارِ زُهد .... عمامه زهد
تا سَرِس ... تا سرش
پُر بای ... پُر باد
تی تَمِشکِ اَرمِنی ... چشم تمشک ارمنی ( شیرین)
وا نِهیو و ناز ... با نَهیب و ناز
گُهد ... گفت
زِنـده یی ... زندگی
چیـزی هِده ... چیزی هست
رَختِ زاد ... رخت تولد
رَختِ مَرگِن ... رخت مرگ را ، کفن را
نَدُهد ... نَدوخت
دُر تو خُت ... ای دختر تو خودت
بی مَریَمی... بی بی مریمی
وُردار گُم ... بردار قدم
پا شُل نَکُن ... پا سست نکن
دُشمِنِت... دشمن ات
اَر تینه کِر کِرد ... اگر از گوشه چشم نگاه کرد
حِسیدِت ... حسودت
لَونِه کُهد ... لب را جوید
مِن جِرِ گَرمایِ ویرِت ... توی اوج گرمای یاد تو
شِعرِ کالِم ... شعر نارس من
شیره وَند ... شیره انداخت ، پُخت
مَر اِبـو ... مگر می شود
شیـرین نَوابو ... شیرین نشود
خارَکِ نَخلی که پُهد ... نخلی که خارک آن پخته