تـو سَـوگُـلِ رومـی و مُنُـم خُسرَوِ پَـرویـز :
غزل شماره 133
وزن/ مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل
تـو سَـوگُـلِ رومـی و مُنُـم خُسرَوِ پَـرویـز
سَـر هـیـزِ تـو وابیـدُمـه وا روم گَـلاویــز
تُرناتـه که وا ناز، کُنی واز و اِدی بای
بو قلبِ مو چی بَلخ و اِبو زُلفِ تو چنگیز
هَر کی یِ کَرَت مَستِ شَــراوِ لَوِت آبـی
تا هِـد ، زِ شَلَمزارِ کَدِت ، نیکُـنه پَـهـریز
یَعقــوبِ غَمِــت بیــم و غَمِت بار اَوُردُم
آمُخته بـه ئـی قِـرقِـشَوِ صَـورِ رَمَـق بیـز
شِیخی دَمِ مالِت مُـنِه تا دی ، به مو قُتنی؛
وُرگَرد اِزی قِبله، که نی کعبه وُ شَولیز
سَر نـام پَنَه گوشِس و آرُم گُدُم اِی شیخ؛
وُلا به هِمی قَست، مو هم، کردُمه هَلهیز
مُهلُم بِدِه تـا ؛ غَبغَب و تِشنیـته ، ببـوسُـم
پیش اِز یوکه اِز رَه بِـرَسِه سالِ تَوَر خیز
1 ... تو دلربای رومی و من خسرو پرویز هستم ، به خاطر جانب داری کردن از تو ، با روم گلاویز شده ام.
2 ... موهای بافته ات را که با ناز ، باز می کنی و باد می دهی ، قلب من مانند بلخ می شود و زلف تو مانند چنگیز .
3 ... هر کس یکبار مست شراب لب ات شد ، از شلمزار قامتت تا هست دوری نمی کند.
4 ... یعقوب غم ات بودم و غم ات مرا معتاد به جار و جنجال این صبرِ رَمَق بیز بار آورد
5 ... شیخی مرا کنار خانه ات دید و مرا سرزنش کرد از این قبله برگرد که این قبله ، کعبه و جانپناه نیست.
6 ... سر کنار گوش اش نهادم و آرام گفتم ای شیخ ؛ وَلله که من هم به همین نیت قیام کرده ام.
7 ... اجازه بده تا من گلو و غبغب ات را پیش از اینکه سال تبر خیز از راه برسد ببوسم.
.
معنی برخی لغات :
سَـر هـیـزِ تـو ... سرِ جانبداری کردن از تو ( در گویش بختیاری کلمه هیز دارای دو معنی با تلفظ یکسان هست ، هم معنی چشم چرانی می دهد و هم معنی جانبداری کردن . کاربرد آن در جمله مشخص می کند که مقصود کدام معنی می باشد )
وابیـدُمـه ... شُده ام
تُرنـاتـه ... موهایت را ( بختیاریها به موهای بافته شده یا پیچ داده شده ی دو طرف صورت ، تُرنه می گویند . در غزلیات حافظ بصورت طُره بکار رفته است )
وا ناز ... با ناز
کُـنی واز ... باز می کنی
اِدی بــای ... باد می دهی
چی ... مانند
اِبو ... می شود
یِ کَــرَت ... یک بار
شَــراوِ لَـوِت ... شراب لب ات
آبـی ... شُد
تا هِـد ... تا هست
زِ شَلَمـزارِ کَدِت ... از شلمزار قامتت ( شلمزار نام یک شهر در چهارمحال و بختیاری که انگور و تاکستانهایش معروف است )
نیکُـنه پَـهــریــز ... پرهیز نمی کند
بیــم ... بودم
بـــار اَوُردُم ... بار آوردم ، تربیتم کرد
آمُختــه ... معتاد
بـه ئـی ... به این
قِـرقِـشَوِ ... جار و جنجالِ
صَـورِ رَمَـق بیـز ... ... صبرِ رمق بیز
دَمِ مالِت ... کنار خانه ات
مُنِه ... مرا
تا دی ... تا دید
به مو قُتنی ... به من سرزنش کرد
وُرگَرد ... برگرد
اِزی قِبـله ... از این قبله
که نی ... که نیست
کعبه وُ شَولیـز ... کعبه و جانپناه ( بختیاریها به مکانی در کوه و یا هر جایی که بیرون از خانه باشد و بتوان در آن با امنیت شب را صبح کرد شَولیز می گویند . شَو یعنی شب ، لیز یعنی آرام گرفتن)
سَر نـام ... سر نهادم
پَنَه گوشِس ... پناه گوش اش
آرُم ... آرام ، آهسته ، یواش
گُدُم ... گفتم
وُلا ... وَلله
به هِمی قَست ... به همین منظور
مو هم ... من هم
کردُمه هَلهیز ... قیام کرده ام
مُهـلُم بِـدِه ... مهلت بده
تِشنیته ... گلویت را ( تِشنی ... گلو )
پیش اِز یو که... پیش از اینکه
اِز رَه بِـرَسِه ... از راه برسد
سالِ تَوَر خیز ... سال تبر خیز
